جلسه نهمتوليد کالا و خدمات تولید فرايندي است كه در آن، يك يا چند نهاده ( منابع توليد ) جهت ايجاد يك يا چند ستاده ( كالا و خدمت ) به كار گرفته مي شود. منابع توليد منابع مختلفی در تولید کالا و خدمات به کار می�رود تا کالا و خدمات تولید در اختیار مصرف کنندگان قرار گیرد. در اینجا به مهم ترین مابع تولید کالا و خدامت در چرخه تولید اشاره می�شود. الف) عوامل طبیعی
مواد به آن منابعی اطلاق می�شود که از طبیعت استخراج، وارد کارگانه تولیدی شده به کالا و خدمت تبدیل می�شود. مواد خام انواع گوناگون دارد که متناسب با کارگاههای تولیدی از طبیعت گرفته و به چرخه تولید کالا و خدمات وارد می�گردد.
سرمایه دو نوع است؛ سرمایه پولی مانند نقدینگی، اوراق قرضه، اعتبارات بانکی و... و سرمایه غیر نقدی از قبیل تجهیزات و امکانات لازم در یک کارگاه متناسب با فراورده تولیدی آن که در فرایند تولید ضرورت دارد. این منابع شامل ماشین آلات، دستگاههای تولیدی و ... است. ب) نیروی انسانی
عرضه و تقاضا
عرضهدر ارتباط با کالاها و خدماتی است که از تولید وارد بازار مصرف می�شود و در اختیار مصرف کنندگان قرار می�گیرد. عوامل مؤثر بر عرضه 1)هزینه منابع تولید در افزایش و کاهش تولید و همجنین عرضه کالا تأثیر کذار است. منابع تولید کمیاب شود و در دسترس تولید کنندگان قرار نگیرد یا هزینه تهیه آنها افزایش یابد در تولید و عرضه کالا تأثیر منفی دارد. بنابراین، افزایش هزینه تولید برابر است با کاهش تولید و عرضه کالا. در مقابل کاهش هزینه منابع مساوی با افزایش عرضه تولید و عرضه کالا است. 2)قیمت کالا در بازار مصرف بر تعیین مقدار عرضه تأثیر دارد. این تأثیر به صورت مثبت و هماهنگ با افزایش و کاهش عرضه است. بدین طریق که افزایش قیمت مستلزم افزایش عرضه و کاهش آن کاهش عرضه را به دنبال دارد. چرا که در صورت افزایش قیمت به نفع تولید کننده است که عرضه را افزایش دهد و سود بیشتر به دست آورد. در این صورت تولید رونق پیدا می�کند و کار هم زیاد می�شود. اما در صورت دوم برعکس عرضه به ضرر تولید کننده و در نهایت به رکود، بیکاری و تعطیل کارخانه منجر میگردد. (جدول 1) رابطه عرضه و قیمت را در هفته نشان می�ذعذ
به طوری که در جدول فوق مشاهده می شود، چنانچه قیمت هرکیلو برنج در بازار، 1 افغانی باشد، تولید کننده الف مقدار 5 کیلو در هفته برنج عرضه می کند. مقدار عرضه تولید کننده با افزایش قیمت برنج در بازار اضافه می شود و در صورتی قیمت به 5 افغانی برای هر کیلو افزایش یابد، مقدار عرضه تولید کننده نیز به 60 کیلوگرم در هفته افزایش خواهد یافت. - قانون عرضه اکنون با این مقدمه راجع به عرضه، می توانیم قانون عرضه را به شرح ذیل بیان کنیم: منحنی عرضه رابطه مستقیم بین قیمت و مقدار عرضه را می توان در دستگاه مختصات دو بعدی به صورت منحنی عرضه نشان داد. توجه کنید که روی محور Xها مقدار عرضه و روی محور Yها قیمت کالا در نظر گرفته می شود. شکل 1 منحنی عرضه تولید کننده الف را نشان می دهد.
عرضه تولید کننده و عرضه بازار عرضه بازار از جمع عرضه یکایک تولید کنندگان به دست می�آید. چنانچه در بازار فقط یک تولید کننده وجود داشته باشد در این صورت منحنی عرضه تولید کننده الف که در مورد قبل رسم گردید همان منحنی عرضه بازار خواهد بود. حال اگر فرض کنیم که به ازاء قیمتهای مختلف به عنوان مثال تعداد 200 تولید کننده (عرضه کننده) برنج در بازار وجود خواهد داشت که همگی به ازای قیمتهای مختلف مقادیر مساوی تولید کننده الف را به بازار عرضه می کنند، در این صورت جدول و منحنی عرضه بازار به صورت زیرخواهد بود (جدول 2 و شکل 2)
3)فناوری و تکنولوژی نیز بر میزان عرضه کالا اثر می�گذارد و معمولاً موجب افزایش عرضه می�شود. قبل از فناوری کار تولید به وسیله کارگران انجام می�شد و تعداد زیادی کارگران مشغول به کار بودند، ولی با جایگزین شدن دستگاههای تولیدی به جای نیروی انسانی، هزینه تولید کاهش ومیزان تولید و در نتیجه عرضه کالا به بازار نیز افزایش یافت. میان فناوری و میزان عرضه کالا رابطه مثبت برقرار است. 4) انتظارات تولید کنندگان نسبت به آینده بر میزان عرضه کالا اثر بخش است. هر گاه پیش بینی تولید کننده به آینده مثبت باشد و انتظار افزایش قیمت را داشته باشد، کالاها را ذخیره و عرضه را کاهش می�دهد و برعکس اگر آینده را زمان کاهش قیمت کالا پیش بینی کند عرضه را افزایش می�دهد. 5)مطلوبیت کالا هم بر میزان عرضه کالا تأثیر مثبت دارد و موجب افزایش عرضه می�شود.
تقاضا میل، خواست و توانایی یک فرد برای دریافت کالا یا خدمتی است که برای خرید کالا و خدمات مورد نیاز خود پرداخت می�کند. عوامل مؤثر بر تعیین مقدار تقاضا 1)قیمتمقدار پولی است كه براي خرید كالا و خدمات پرداخت مي شود. قيمت در واقع نشانه تصميم گيري اقتصادياست که از طرف مصرف کنندگان ظهور و بروز پیدا می�کند. قانون تقاضا؛قیمت رابطه معکوس با تقاضای کالا و حدامات دارد، به نحوی که افزایش قیمت باعث کاهش تقاضا و کاهش آن موجب افزایش تقاضا میشود. بنابراین، رابطه قیمت و تقاضا رابطه مخالف و خط وصل بین آن دو به صورت منحنی ترسیم می�شود.
تقاضا دو نوع است؛ تقاضای فرد و تقاضای بازار. تقاضای فرد نسبت به یک کالا در قیمتهای مختلف و تقاضای بازار حاصل جمع تقاضای افراد است. جدول 3، جدول فرضی تقاضای مصرف کننده الفرا برای کالای برنج نشان می دهد.
جدول مذکور رابطه بین قیمت برنج و مقداری از آن که به وسیله مصرف کننده مورد تقاضا واقع می شود را نشان می دهد. مصرف کننده وقتی برای به دست آوردن کالایی تقاضا دارد که بتواند قیمت آن را نیز پرداخت. اگر مصرف کننده تمایل به خرید کالایی داشته باشد ولی قادر به پرداخت آن نباشد، در حقیقت تقاضای او در بازار در نظر گرفته نمی شود و در واقع نمی تواند تقاضایی برای اکتساب کالا داشته باشد. در جدول فوق مشاهده می گردد که چنانچه قیمت برنج در بازار هر کیلو 5 افغانی باشد، مصرف کننده حاضر و قادر است 10 کیلو از آن را خریداری کند. اگر قیمت به 4 افغانی کاهش پیدا کند، او 20 کیلو خریداری می کند. توجه کنید که در جدول تقاضا بایستی محدوده زمانی که در آن مقادیر مختلف کالا با قیمت های گوناگون تقاضا واقع می شود، معین باشد. مثلاً می گوئیم اگر قیمت هر کیلو برنج 5 افغانی باشد، در هفته (در روز یا در ماه و...) مقدار 10 کیلو تقاضا می شود.
تقاضای بازار تنها براساس جدول تقاضای یک مصرف کننده نمی توان قیمت برنج را در بازار تعیین کرد. همان گونه که در ابتدا گفته شد قیمت به وسیله تقاضا و عرضه در بازار تعیین می شود. تاکنون تقاضای یک نفر برای برنج را بررسی کردیم و منحنی مربوطه را رسم نمودیم. در حقیقت در بازار، مصرف کنندگان زیادی وجود دارند که می توانند متقاضی خرید برنج باشند (شرایط بازار رقابت کامل را به یاد بیاورید- تعداد بی شمار مصرف کننده). مصرف کننده �ب� هم به ازاء قیمت های مختلف در بازار، مقادیر گوناگونی را تقاضا می کند که قطعاً با مقادیری که مصرف کننده �الف� تقاضا داشت، اختلاف دارند. جدول 4، تقاضای مصرف کننده �ب� برای برنج را نشان می دهد.
حال اگر مصرف کننده دیگری مثل مصرف کننده �ج� را در نظر بگیریم، می توانیم مقادیر تقاضای او را نیز به ازاء قیمت های مختلف تعیین کنیم. جدول 3، تقاضای مصرف کننده �ج� برای برنج را نشان می دهد.
با فرض اینکه در بازار فقط 3 مصرف کننده وجود دارد، با جمع مقادیر تقاضای آنها به ازاء قیمت های مختلف، تقاضای بازار به دست خواهد آمد. جدول 3 مقادیر تقاضای افراد �الف�، �ب�، �ج� و مجموع تقاضای آنها که تقاضای بازار است را به ازاء قیمت های مختلف نشان می دهد. جدول5 تقاضای بازار را نشان میدهد که 3 متقاضی دارد
اگر قیمت هر کیلو برنج 5 افغانی باشد، در بازار مجموعا 30 کیلوگرم تقاضا می شود (مجموع تقاضای مصرف کنندگان در بازار). اگر قیمت کاهش پیدا کند، مقدار تقاضا افزایش می یابد. رابطه معکوس که بین قیمت و مقدار تقاضای یک مصرف کننده وجود دارد، در بازار نیز صادق است. - تغییرات تقاضا (انتقال منحنی تقاضا) منحنی تقاضا برای فرد �الف� با این فرض رسم کردیم که فقط قیمت کالا تغییر کند و سایر شرایط (سایر عوامل تعیین کننده تقاضا) از قبیل درآمد و سلیقه مصرف کننده ثابت بماند. اگر فرض کنیم که با ثابت ماندن قیمت در هر سطحی، درآمد فرد افزایش پیدا کند، در این صورت مصرف کننده می تواند مقدار تقاضای خود را به ازاء قیمتهای مختلف افزایش دهد. این امر موجب تغییر مکان یا انتقال منحنی تقاضا به سمت راست یعنی از 1D1 D به D2 D2 می شود انتقال منحنی تقاضا
در این صورت می گوئیم افزایش تقاضا در نتیجه افزایش درآمد به وجود آمده است. بدیهی است چنانچه درآمد کم شود، منحنی تقاضا به سمت چپ انتقال پیدا می کند. حال ببینیم که تغییر در منحنی تقاضا چه تأثیری در نقطه تعادل و قیمت تعادل دارد. فرض کنیم که قیمت تعادل در بازار قیمتp1 در شکل 7 باشد. حال اگر منحنی از1D1 D به D2 D2 تغییر محل دهد، موقعیت تعادل ازE1 بهE2 نقل مکان پیدا کرده و قیمت و مقدار تعادل نیز به p2وq2 تغییر می یابد.
توضیحاً اضافه می شود اگر قیمت یک کالا تغییر کند مقدار تقاضا بر روی منحنی تقاضا تغییر می یابد در حالی که اگر سایر عوامل تعیین کننده تقاضا مثل درامد و سلیقه مصرف کننده تغییرنماید، منحنی تقاضا به سمت چپ و یا راست تغییر مکان می دهد.
مبلغی که مصرف کننده برای خریداری کالا و خدمات پرداخت می�کند و تأثیر زیادی بر مقدار عرضه و تقاضا دارد. عوامل مؤثر بر تعیین قیمت مقدار تقاضای کالا و خدمات بر مقدار قیمت اثر گذار است. بدین معنا که افزایش تقاضا افزایش قیمت و کاهش تقاضا کاهش قیمت را به همراه دارد. براین اساس، رابطه تقاضا و قیمت یک رابطه همسو و هماهنگ است در سیر صعود و نزول. مقدار عرضه کالا و خدمات به بازار که افزایش عرضه مستلزم کاهش قیمت و برعکس کاهش عرضه افزایش قیمت را به دنبال دارد. درآمد مصرف کنندگان از جمله عوامل مؤثر بر تعیین قیمت قدرت خرید مصرف کننده است که در صورتی افزایش در آمد خریداران قدرت خرید آنها بالا می رود و در نتیجه قیمت کالا نیز افزایش می یابد. اگر عرضه ثابت باشد و درآمد مصرف کنندگان بیشتر شود، قیمت نیز افزایش می یابد و افزایش درآمد رابطه مستقیم با افزایش قیمت دارد.. قیمت سائر کالاها قیمت یک کالا در صورتی با عرضه و تقاضا تعیین می شود که قیمت دیگر کالاها در بازار ثابت باشد و در صورت تغییر قیمت آنها و به ویژه کالای جانشین و مکمل، قیمت کالای مورد نظر نیز تغییر می کند. مثل بسیاری از کالاهای پوشاکی و خوراکی و... که جایگزین پذیر هستند. سلیقه خریداران خریدان دارای سلیقه های متفاوت هستند و این امر در قیمت اثر گذار است. ولی این عامل از بحث اقتصادی بیرون است و بیشتر امر روان شناسی و مربوط به انگیزه و رغبت مصرف کنندگان است. البته در برخی شهرها یا بخش یک شهر سلیقه خریداران قابل پیش گیری است. به هرصورت سلیقه متقاضیان بر تعیین قیمت کالا تأثیر می گذارد. انتظارات خریداران نظرات مصرف کنندگان و انتظارات آنها نسبت به آینده بر تعیین قیمت اثر می گذارذ. اگر انتظارات خریداران ارزان شدن قیمت یا افزایش عرضه باشد، قیمت را کاهش می دهد. عکس این مطلب قیمت را افزایش خواهد داد. جلسه یازدهم نظریه های اقتصاد نظریه های مختلفی در علم اقتصاد وجود دارند که در منابع مربوطه مورد بحث قرار گرفته و علاقمندان می�توانند به آن مراجعه نمایند. در این جا به چند دسته از نظریه های اقتصاد که در اقتصاد تعلیم و تربیت اثر گذار است به صورت اختصار اشاره می شود. الف) نظریه�های اقتصاد دانان کلاسیک بیش از دویست سال از زمانی که آدام اسمیت کتاب �ثروت ملل�را نوشت به تدریج نظریاتی در زمینه اقتصاد ذکر شد و تا اوایل قرن هیجده میلادی اقتصاد دانان کلایسک دیدگاههایی را در مورد اقتصاد بیان کردند.نظریات اقتصادی آدام اسمیت در ۱۷۷۶ معمولاً آغاز اقتصاد کلاسیک قلمداد میشود. در این جا به برخی دیدگاههای اقتصاد دانان کلاسیک به صورت اختصار اشاره می��شود.
آدام اسمت(1723-1790): از معتبر ترین اقتصاد دانان کلاسیک، آموزش افراد را نوعی سرمایه گذاری میداند که محصل ضمن رشد استعدادها، پس از تحصیل هم خود به درآمد بیشتر میرسد و هم جامعه از علم او نفع میبرد. به نظر اسمت انسان با آموزش به سرمایه تبدیل می�شود و جامعه می�تواند از این سرمایه نفع ببرد. نکات مهم در دیدگاه اسمت 1.ارتباط اقتصاد با علایق و منابع؛ اسمت علم اقتصاد را با دو موضوع " علایق" و" منابع" مرتبط می�داند که علایق به امور روحی و روانی مربوط است، پس اقتصاد با انسان ارتباط دارد. همچنین منابع از مواد ساخته می شوند، پس اقتصاد به طبیعت هم مربوط می شود. در حقیقت علم اقتصاد می کوشد تا نشان دهد چطور می توان با کمترین منابع و سعی و تلاش، بیشترین محصول را تولید نمود به صورتی که نیازهای افراد و جامعه برطرف شود و هم چنین رضایت مصرف کنندگان تأمین گردد. 2.سرمایه انسانی، انسان با آموزش به سرمایه قابل استفاده برای جامعه تبدیل می�شود و باید به آموزش او اهتمام ورزید. کسب دانش هرچند مستلزم هزینه تحصیلی است ولی محصل در اثر آن تبدیل به سرمایه ثابت می�شود که در تولید کالا و خدمات به کار رفته رشد اقتصاد جامعه را به همراه دارد. استعدادهای افراد از نظر اسمت سرمایه جامعه است که با آموزش و پرورش آن، می�توان سرمایه اجتماعی را تقویت و درآمد ملی را افزایش داد. 3.اقتصاد آزاد، دولت نباید در امور اقتصادی مردم دخالت کند، چون فعالیتهای اقتصادی اعم از تولید و بازار به صورت خودکار تنظیم و مدیریت می�شود. به نظر اسمت یک نوع �دست نامرئی� نظام اقتصادی را هماهنگ می کند، و نیاز به دخالت دولت نیست. چنان که ظرف دو قرن اخیر نظام بازار به همین طریق اداره شده و کالاها و خدمات رشد یافته و سراسر جهان را پوشش داده است. اقتصاددانان کلاسیک مدعی هستند که بازار آزاد، وقتی مداخلهای در آن صورت نگیرد، خود را تنظیم میکنند. آدام اسمیت برای توجیه این ادعا به کنایه اصطلاح �دست نامرئی� اشاره کرده که به نظر او بدون نیاز به هرگونه مداخله خارجی بازار را به سوی تعادل طبیعی حرکت میدهد. 4)تخصیص منابعاز جمله مفاهیم مورد تأکید در دیدگاه اسمت است که در اقتصاد باید صورت گیرد. چه اینکه با تخصیص منابع به حوزه�های مختلف اقتصادی و اداری کارها سامان یافته به نتیجه مطلوب می�رسد. 5)تقسم کاراز دیگر اندیشه�های اسمت است که در فعالیتهای اقتصادی مطرح شده و در فرایند اقتصاد و مدیریت تأثیر بسزا دارد. ضرورت تقسیم کار در تولید و توزیع و مصرف و تنظیم امور اقتصادی باعث نظم و رشد اقتصاد جامعه است. این امر در مدیریت جامعه و اداره امور اقتصادی نیز نقش اساسی ایفا می�کند. آموزش و پرورش در افراد ایجاد تخصص می�کند و بدین وسیله آنها می�توانندبا تقسیم وظایف در فعالیتهای اقتصادی مشارکت فعال داشته باشند. 6)محور قرار دادن عرضه در تحلیلهای اقتصادی 7)تأکید بر اقتصاد کلان و تجزیه و تحلیل مسائل اقتصادی در سطح کشور و کل جامعه.
جمعیت با نرخ رشد تصاعدی بالا میرود و هر 25 سال دو برابر می�شود، ولی در مقابل مواد غذایی که از منابع طبیعی به وجود می�آید در حال کاهش است. اگر این روند ادامه یابد، روزی فرا خواهد رسید که گرسنگی و فقر بشر را از بین ببرد. به نظر مالتوس منابع غذایی محدود است و با استفاده روزن افزون مواجه است و در مجموع به دلیل محدود بودن منابع،سیر نزولی را طی می�کند. ولی افزایش جمعیت رشد تصاعدی دارد و نیاز به غذا هر روز بیشتر می�شود. در نتیجه آینده تاریکی در برابر جامعه انسانی قرار دارد. نتیجه تئوری مالتوس فقر و بیکاری در جامعه افزایش جمعیت منجر به افزایش تعداد کارگران می�شود و افزایش کارگران باعث افزایش عرضه نیروی کار می�گردد. بدین ترتیب میزان تقاضا برای نیروی کار کاهش می�یابد، چون از یک طرف عرضه رو به افزایش و از طرف دیگر منابع تولید محدود و تولید افزایش نمی�یابد. این فرایند منجر به کاهش دستمزد می�شود و با فرض ثابت بودن قیمتها باعث کاهش دستمزد واقعی می�گردد و در نتیجه بیکاری و فقر در جامعه افزایش می�یابد. راه حل های مالتوس
.نقش تعلیم و تربیت: در این زمینه کنترل جمعیت است که باید به این امر بپردازد تا تعادلی میان جمعیت و مواد غذایی ایجاد گردد و مشکلی در جامعه به وجود نیاید.
بعدا داروین نظریه مالتوس را توسعه داد که دیدگاه وی مبتنی بر نظریه جمعیت و غذای مالتوس است. داروین می�گوید: من کتاب مالتوس در مورد جمعیت را مطالعه کردم، مرا تحت تأثیر قرار و تصمیم گرفتم نظریه او را از انسان فراتر برده به همه موجودات زنده توسعه دهم. این کتاب را در جزیره�ای در آمریکا مورد مطالعه قرار دادم و به نظرم رسید که این نظریه را به انواع موجودات گسترش دهم. اصول داروینیسم 1. تغییر پذیری ارگانیسم موجود زنده در برابر عوامل محیطی. 2. تنازع بقا و کوشش مستمر برای ادامه حیات. 3. اصل بقای انسب و اصلح در میدان تنازع بقا و انتخاب طبیعی. 4. انتقال صفات اکتسابی به نسل�های بعدی. با رشد جمعیت و کاهش مواد غذایی بین موجودات زنده نزاع در می�گیرد. یک دست نا مرئی خودش تعادل برقرار می�کند و اگر دست نامرئی نبود جنگ است. در نتیجه هرکه شایسته بود، یعنی زورمند باقی می�ماند. چرا که در نظام طبیعت قوی و زورمند باقی و ضعیف پایمال و نابود است. در نتیجه هرکس که با محیط سازگاری بیشتر دارد، قوی تر است می�ماند و از محیط بهرمند می�شود. نقد نظریه مالتوس و داروین الف) مقام ثبوت در مقام ثبوت نظریه مالتوس و داروین هیچ کدام به اثبات نرسیده و در حد تئوری و فرضیه باقی مانده است که نیاز به اثبات دارد. ب) در مقام اثبات در مقام اثبات نظریه مالتوس و به تبع آن نظریه داروین هردو از طرف دانشمندان مسلمان و غیر مسلمان رد شده است.
نظر مالتوس امروزه هم از نظر جمعیت شناسی و هم از نظر مواد غذایی رد شده است. چرا که برخی جوامع در 16 سال دو برابر شده، ولی همان جامعه امروزه برعکس نظریه مالتوس مواجه با کاهش جمعیت است مانند بسیاری از کشورهای اروپایی و غیر اروپایی. در عین حال امکانات رفاهی در این کشورها رو به افزایش است، از قبیل عوامل مختلف بهداشتی، نوع تغذیه، صنعتی شدن، شهر نشینی، ارتباط خانواده و تعلیم و تربیت و سطح تعلیم تربیت.
در مورد مواد غذایی نظر مالتوس غلط است. چون مالتوس به تکنولوژی توجه نداشته است. امروزه تکنولوژی طوری است که به تولید انبوه می�پردازد. دانش چنان رشد یافته که می�تواند چند صد برابر جمعیت فعلی غذا فراهم سازد. آنجه مشکل اساسی است، در توزیع کالا و خدمات و مواد غذایی است که نظام توزیع در جهان ناعادلانه است و همچنین اسراف و تجمل گرایی از دیگر مشکلات حاکم در کشورهای جهان است. چنان که امریکا مقدار زیاد از گندم و مواد غذایی را به دریای شمالی می�ریزد.نظریه داروین که مبتنی بر دیدگاه مالتوس است نیز باطل است و بر خلاف علم و یافته�های علمی می باشد.
ریکاردو تصمیم گرفت نظریه مالتوس را تبیین کند و دلایلی برای اثبات آن اقامه نماید. چنان که اشاره شد نظریه مالتوس یک قانون علمی نبوده و نیست، بلکه یک فرضیه است که باید آزمایش شود و صحت و سقم آن اثبات گردد. دلایل نظریه مالتوس عبارتند از تکیه بر دیرینه شناسی، جنین شناسی، و تشریح مقایسه�ای و یا فیزیولوژی ارگانیسم�های موجودات زنده. دیرینه شناسی بر استخوانها و فسیلها تکیه داردکه شباهت�ها و تفاوتهای آنها را بررسی نموده و به نتیجه�ای مد نظر دست می یابد. در جنین شناسی به این نتیجه رسید که همه موجودات زنده شبیه به هم هستند و مبنای یکسانی دارند و یا تشریح مقایسه�ای که ارگانیسم های موجود زنده همه شان تولید، تنفس، تغذیه دارند به یک منبع بر می�گردند. ریکاردو از این دلایل برای اثبات نظریه مالتوس و داروین استفاده کرد و نتیجه گرفت که موجودات زنده در اصل حیات تک سلولی بوده و در اثر سازگاری با محیط به انواع و شکلهای مختلف درآمده است. امام ریکاردو مثل مالتوس و داروین هیچ کدام از این دلایل حتی موردی را نتوانسته اثبات کند و فقط در حد ادعا متوقف شده است. قانون مزد حداقل معیشت:قانون ریکاردو که در تبیین نظریه جمعیت مالتوس مطرح کرده،مزد در حد اقل معیشت است. به نظر وی اگر مزد بیشتر داده شود، زاد و ولد زیاد و جمعیت افزایش می�یابد. با افزایش جمعیت مشکل فقر و بیکاری پدید می�آید. بنابراین، دستمزد باید از حداقل معیشت بیشتر نباشد و در این صورت تعادل برقرار می�شود. چرا که در نظام اقتصاد آزاد عرضه و تقاضا و عدم دخالت دولت یا هر نیروی بیرونی عرضه تقاضای خود را فراهم می�کند.هرگاه عرضه کم بود، قیمت بالا می�رود و به دنبال افضایش قیمت تولید زیاد می�شود و وقتی تولید زیاد شد قیمت پایین می�آید و همین طور امور اقتصادی به طور طبیعی مشکل را حل می�کند. مزد در حد اقل معیشت یعنی به کارگر همان قدر مزد بدهد که فقط کار کند و جمعیت زیاد نشود و با افزایش عرضه نیروی کار دستمزد پایین می آید. در این شرایط تعدادی شروع به مردن می�کند تا جمعیت کم شود و با کم شدن جمعیت تقاضا برای افزایش دستمزد بیشتر می�شود. سود سرمایه:اقتصاد سرمایه داری مبتنی بر اصل سود و سرمایه است. از نظر ریکاردو تصمیم گیرنده و تعیین کننده اصلی سرمایه دار است که چه شرایطی باید در عرضه و تقاضا حاکم باشد. این دیدگاه بر خلاف سوسیالیستی به کار و نیروی کار اهمیت قائل نیست و سرمایه و صاحب مسرمایه را عامل اصلی در حوزه اقتصاد می�دانند. ب) نظریه� اقتصاد دانان نئوکلاسک مکتب کسلاسیک تا میانه قرن نوزدهم فعال بود و اقتصاد نئوکلاسیک در حدود ۱۸۷۰، جای آن را گرفت. مکتب نئوکلاسیک یکی از مکاتب اقتصادی است که با پایهقرار دادن نظریات کلاسیکها، اقتصاد را از سطح کلان به سطح خرد تطبیق داد. این مکتب رفتار فرد و بنگاه تولیدی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؛ از طرف دیگر هر دو طرف عرضه و تقاضا را در تجزیه و تحلیل اقتصادی داخل کرد.
بین 15 تا 20 سال اوایل دهههای 1870 و 1880 و بهوجود آمدن مشکلات و حتی بحرانهایی در اوضاع زندگی اجتماعی-اقتصادی مردم، بهویژه در جوامع سرمایهداری، وجود فقر و اختلاف طبقاتی، شکلگیری کارتلها و تراستها و حاکمیت آنها بر اقتصاد و اجتماع، فقدان یک سیستم حمایتی از کارگران و بسیاری از مشکلات دیگر، همگی حکایت از این امر داشتند که با وجودی که حدود یکصد سال از انقلاب صنعتی و اجرای راه حلهای کلاسیک میگذشت، هنوز بسیاری از مشکلات، حل نشده باقی مانده بود. از همینرو زمینههای شکلگیری انقلاب نهاییگرایی بهوجود آمد. بیثباتی مالی کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای سرمایهداری از دیگر مسائل و مشکلات این دهه بود؛ بهطوریکه در خلال بیست سال (1873-1893) بیش از چهار بحران اقتصادی و مالی در آن کشورها بهوقوع پیوست. اقتصاددانان برای حل مشکلات و بحرانهای موجود نظریه�های ارائه دادند که در مجموع مکتب اقتصادی نئوکلاسیک را تشکیل داد.
در این مکتب، بهجای توجّه به اقتصاد در سطح کلان، فرد و واحدهای تولیدی، کانون توجه نهاییگرایان بر اقتصاد خرد متمرکز شد. نهائیون یا نئوکلاسکها به تصمیمات فردی، شرایط بازار، محصول واحدهای تولیدی و اینگونه مسائل توجه کردند. آن ها به رفتارهاي مربوط به درآمدهاي خانوارها، دستمزد کارگران، سود واحدهاي توليدي و امثال آن مي�انديشيدند و به حداکثر کردن مطلوبيت ها و سودها و درآمدها تکیه کردند. نهايي گرايان عنصر � نهايي � را براي توضيح پديده هاي مربوط به نظريه اقتصادي استفاده کردند.
نئوکلاسیکها تجزیه و تحلیل خود را براساس فرض رقابت کامل قرار دادهاند. بنابراین فرض میشود واحدهای تولیدی کوچک، خریداران گوناگون، فروشندگان زیاد، کالاهای همگن و قیمتها، یکنواخت هستند.
نئوکلاسیکها، تقاضا را نیروی اولیه و اصلی در مشخص کردن قیمتها بهحساب میآورند. این فرض در مقابل اقتصاددانان کلاسیک، که عرضه را بهعنوان تعیینکننده اصلی ارزش مبادله میدانستند، قرار دارد.
از نظر نئوکلاسیکها، تقاضا به مطلوبیت نهایی که یک پدیده ذهنی است، بستگی دارد. هدف آنها ساختن نظریهای بود که پیشبینی کند، چگونه افراد با دنبالهروی از منافع شخصی خود، رفتار خود را در بازارها تنظیم کرده و در نتیجه، باعث دستیابی به دستاورد بهینه در اقتصاد خواهند شد.
نئوکلاسیکها بر این باورند که نیروهای اقتصاد، عموما بهسمت تعادل تمایل دارند؛ که در حقیقت، ایجاد تعادل بهوسیله عملکرد نیروهای مخالف بهوجود خواهد آمد.
نئوکلاسیکها فرض میکنند که مردم در ایجاد و برقراری توازن بین آسایش و رنج، اندازهگیری مطلوبیت نهایی کالاهای مختلف و در توازن و تعادل بین نیازهای حال در مقابل نیازهای آینده، عقلایی عمل میکنند. از نظر نئوکلاسیکها، انسان اقتصادی، موجودی است که در هر صورت، بهطور منطقی و با روشی کاملا عقلایی در تعقیب منافع شخصی خود (که متضمن نفع اجتماعی نیز هست)، به فعالیت اقتصادی میپردازد.
نئوکلاسیکها از حداقل دخالت دولت در اقتصاد که بهوسیله کلاسیکها مطرح شده بود، دفاع کرده و آنرا بهعنوان بهترین سیاست قلمداد میکنند. در بسیاری از موارد، اگر دستیابی به حداکثر منافع اجتماعی مورد نظر باشد، هیچگونه دخالتی در قوانین طبیعی اقتصاد نباید انجام گیرد.
کتب نئوکلاسیک در ابتدا یک نظریه اقتصاد بازار بود. بعدها تحلیل بخش عمومی فعالیتهای اقتصادی مورد توجه و بررسی نئوکلاسیکها قرار گرفت. اولین حرکت تعیینکننده و نخستین نشانه این حرکت "نظریه کالاهای عمومی" بود. کالاهای عمومی توسط نئوکلاسیکها بدین ترتیب تعریف و مشخص شد که برخلاف کالاهای خصوصی در آنها اصل استفاده و کاربرد انحصاری مصداق ندارد؛ یعنی مصرف نهایی بر آنها تطبیق نمیکند.
اندیشه اساسی اقتصاد سیاسی جدید در این است که دولت، جزء اصلی اتحاد و عنصر یکپارچه کننده جامعه و اقتصاد است و سیاستمداران نیز مثل سایر افراد از طریق حفظ منافع خود هدایت و ارشاد میشوند و حافظ منابع خویشاند. احزاب سیاسی در قیاس با بنگاههای تولیدی جدید، بهصورت واحدهای تولیدی دیده میشوند؛ که بهدنبال منافع خاص خود هستند و عینا مثل فرآیند بازار با تعقیب منافع و مصالح شخصی در شرایط رقابتی و در جهت تقویت مصالح عموم و خیر و صلاح جامعه اثر میگذارند. بهطوریکه میتوان تعقیب منافع خصوصی را بهوسیله سیاستمداران در شرایط خاص و معین، خدمت به مصالح عمومی تلقّی کرد.
از نظر نئوکلاسیک ها منابع کمیاب و با محدودیت مواجه است. ازاین�رو، اقتصاد علمی است که به تخصیص منابع کمیاب می�پردازد.، نئوکلاسيک ها به تخصيص منابع توجه بيش تري داشتند، اما کلاسيک ها بر رشد منابع تأکيد مي ورزيدند. برخی اقتصاد دانان نئوکلاسیک که گسترش مکتب نئوکلاسیک نقش زیادی داشتند عبارتند از:
ج) نظریه�سرمایه انسانی نظریه برنامه ريزي نيروي انساني مبتنی بر کمال خواهی انسان، از دهه 1920 م در اتحاد جماهير شوروي سابق به وجود�آمد. اما به صورت متمرکز از دهه 1950 به بعد در غرب مانند آمريکا و فرانسه و انگلستان و ... توسط افرادی مانند: هريس ولفي، شولتز، دنيسون، هاربي سن، مايزر و... بسط یافت. گرچه اين مفهوم، در تاريخ مهجور بوده ولي افرادی مانند آدام اسميت اسکاتلندي(1776 م) يا�الفرد مارشال در گذشته نسبت به سرمايه گذاري در آموزش براي تربيت نيروي کار ماهر، اشاره کرده بودند اما توسعه اين مفهوم از دهه 1960 صورت گرفت. خاستگاه نظریه سرمایه انسانی
تعلیم و تربیت هزینه�های زیادی را به همراه دارد که شاگردان و اولیای آنان باید بپردازند تا تحصیل ایشان به نتیجه برسد. اگر شاگرد را در نظر بگیریم که دوره�های متوالی تحصیل را طی کرده به تخصصی دست می�یابد. این شاگرد دو نوع هزینه را پرداخت کرده است: 1) هزینه مستقیم یا نقدی که در طول تحصیل جهت تهیه لوازم تحصیلی مصرف شده است. 2) هزینه فرصت از دست رفته که مربوط به فرصتهای شغلی و درآمدهای غیر مستقیم است که اگر تحصیل نمی�کرد به آن دست می�یافت. در اینجا این سوال مطرح است که آیا تعلیم و تربیت کالای مصرفی است یا سرمایه�ای؟ كالای مصرفی به کالای اطلاق می�شود که در بازار عرضه ميشود و به فروش ميرسد تا توسط مصرف كنندگان خريداري گردد و مصرف شود. در مقابل، كالاي سرمايهاي، به كالایي گفته می�شود كه براي توليد كالاهاي ديگر بكار گرفته شود.آیا آموزش و پرورش از کدام نوع است؟ پاسخ اجمالی این است که دو نگاه در تعلیم و تربیت وجود دارد: 1) اگر آموزش و پرورش ایجاد قابلیت و توانایی در افراد کند، موجب شکوفایی استعدادها، گسب مهارت و درآمد افزایی شود، بی�شک نوعی سرمایه گذاری به حساب می�آید. 2) ولی اگر تعلیم و تربیت تنها موجب تأثیر روحی و روانی داشته و در افراد تغییر روحیه، سلیقه و ارضای فردی ایجاد کند، کالای مصرفی است. چون با تغییر حالت اثر آن از بین می�رود و در تولید کالا و خدمات به کار نمی�رود. نظر اکثر اقتصاد دانان بر این است که آموزش و پرورش یک نوع سرمایه گذاری است و برای تسریع آهنگ رشد اقتصادی، راهی جز سرمایه گذاری انبوه در نیروی انسانی وجود ندارد. تعریف سرمایه انسانی سرمايه انساني Human capitalعبارت است از وجود شايستگيها، دانش و فنون، ويژگيهاي فردي و اجتماعي که در تواناييهاي نيروي کار انعکاس مي يابد و او را قادر مي سازد تا ارزش اقتصادي ايجاد كند. سرمايه انساني جنبه اجتماعی دارد و از این نظر عبارت است از تجربيات دسته جمعي، دانش و مهارت�هاي يک سازمان که عاملرشد جامعه انسانی است. به عبارت دیگر سرمايه انساني دانشي است که هر فرد دارد و به وجود مي�آورد. چنين نيروي فکري دسته جمعي در بردارنده اطلاعات کسب شده در خلال آموزش�هاي رسمي و غير رسمي و نیز مهارت�هاي بدست آمده از موفقيت ها و شکست هاي گذشته و همچنین ايجاد و ارتقاء ظرفيت توليدي در افراد انسان است. ویژگیهای سرمایه انسانی
سرمايه اجتماعيعبارتاست از روابط اجتماعي و اعتماد اجتماعي که کاربرد وسیع در علوم اجتماعی دارد. سرمايه اجتماعي شامل مؤلفه�هایی همچون حسن نيت، ارزشمداري، همبستگي اجتماعي، انعطاف پذيري اجتماعي است که با مفاهيمي چون خوش نامي و خوش شهرتی در ارتباط است. در عين حال، سرمايه اجتماعي دارای دو بخش ویژگیهای ذاتی فرد و صفت است اکتسابي که با آموزش. انتقال می�یابد و قابل آموختن و جزو سرمايه هاي تعليمي می�باشد. اهمیت سرمایه گذاری در سرمایه انسانی
راههای سرمایه گذاری در سرمایه انسانی
تشکیل سرمایه انسانی از طریق تعلیم و تربیت سرمایه انسانی تنها از طریق آموزش و پرورش تشکیل می�شود و با آموزش افراد است که می�بایست به این کار اقدام کرد. مشارکت تعلیم و تربیت در کارآیی و بهره�وری تولید از سه راه امکان پذیر است.
تشکیل سرمایه انسانی از طریق آموزش ضمن خدمت آموزش ضمن خدمت به آموزشهای غیر رسمی و کوتاه مدتی اطلاق می�شود که پس از فراغت از آموزشهای آکادمیک، در مقاطع گوناگون و عموماً در محیط کار ارائه می�گردد. هنگام آموزش ضمن خدمت مشاهده شده که عموماً بهره�وری نهایی افراد پائین تر است. چرا که
انواع آموزش ضمن خدمت الف) آموزشهای عمومی این نوع آموزشها شامل کسب مهارتهای اولیه نظیر تایپ، استفاده از نرم افزارهای متداول کامپیوتری، اصور حسابداری، تعلیم رانندگی و مانند آن است. ارائه این آموزشها به دو طریق قابل اجراست: 1) معمولاً صاحبان مؤسسه یا زیر بار آموزشهای عمومی نمی�روند و استخدام را مشروط به گذاراندن این دوره�ها می�کنند یا اینکه هزینه آموزش را از کارگران دریافت می�کنند. بدین ترتیب که در ماههای اول از هزینه آموزش را از حقوق آنها کسر نمایند. 2) اخذ تعهد از کارگران مبنی بر اینکه در مؤسسه بمانند و ترک اشتغال نکنند و یا وظایف اضافی انجام دهند. ب) آموزشهای تخصصی این قسم آموزش که حالت تخصصی دارد و مربوط به دستگاهها و کارهای مربوط به کارخانه خاصی است که نحوه استفاده از تجهیزات تولیدی آن مؤسسه را فراگیرد. آثار مفیدآموزش ضمن خدمت
سرمایه گذاری در آموزش و پرورش هراندازه سرمایه گذاری در نظام آموزشی بیشتر شود، تواناییهای مردم بیشتر توسعه یافته، سرمایه انسانی ایجاد می�کند و موجب رشد و افزایش نوآوری در جامعه واقتصادی می�شود. نقش آموزش و پرورش در رشد اقتصادی
بهبود به لحاظ مهارت، فناوری و توانایی و همچنین بهبود و پیشرفت تکنولوژی در اثر تعلیم و تربیت به وجود می�آید که سبب می�شود تا عامل سرمایه کاراتر و مؤثرتر گردد. سرمايه انساني پيش نياز توسعه اقتصادی است و بدون آن توسعه امکان ندارد؛ زيرا سرعت رشد و توسعه، به کميت و کيفيت نيروي کارآمد انسانی بستگي دارد. � افزایش درآمد تحصیل یافتگاناز آثار مستقیم سرمایه گذاری در آموزش و پرورش، رشد درآمد افرادی است که در نظام آموزشی تحصیل کرده و صاحب تخصص شده�اند. درجه بالاتر تحصیلی در ارتقا معاش نیروی کار در ادارات تأثیر دارد و موجب افزایش درآمد می�شود.
� افزایش سرمایه گذاری در نظام آموزشیدر صورت افزایش درآمد تحصیل یافتگان، توجه مردم به سرمایه گذاری در آموزش و پرورش بیشتر می�شود. چه اینکه رفتار عقلایی مردم در سرمایه گذاری عمدتاً متأثر از بازده اقتصادی و خصوصی آن است که نمونه آن میزان درآمدی است که افراد تحصیل کرده در شرایط متعارف از آن بهره�مند هستند. � تعادل سطح درآمدهاترویج تعلیم و تربیت در جامعه و کسب دانش در رتبه�های بالاتر عامل افزایش درآمد تحصیل کردگان است و این امر موجب رفاه اقتصادی و کاهش اختلاف سطح درآمدها است. بدین ترتیب آموزش و پرورش میزان درآمدها متعادل و اختلاف طبقاتی را کاهش می�دهد � ايجاد بذر تغيير اقتصادییکی از اثراتآموزش و پرورش در رشد و توسعه اقتصادي ايجاد بذر تغييرات دگرگوني و تحولات اجتماعي در جامعه است. زیراتقویت سرمايه انساني تغييرات مهم را در باورها، ارزش�ها، نگرش�ها و انگيزه�هاي مردم به وجود مي�آورد. رشد و توسعه در حيطه�هاي مختلف نيازمند فناوري جديد و دانش متناسب با آن است که این کار بدون کسب دانش امکان پذیر نیست. � استفاده کارآمد از سرمايه فيزيکياز آثار پرورش سرمايه انساني استفاده بهينه از سرمايه�هاي فيزيکي است مانند استفاده از سرمايه هاي کمياب و پيچيده و... و نگهداري، تعميرات، ايجاد نو آوري، شبيه سازي تأسيسات و تجهيزات، توليد مجدد، طراحي، فرآيند توليد و... همه و همه مستلزم داشتن سرمايه انساني کار آمد مي�باشند. � بازدهی بيشتر سرمايه انسانيبازده اقتصادي سرمايه گذاري در سرمايه انساني، بالاتر از سرمايه هاي فيزيکي است، بر اساس مطالعات انجام شده در پنجاه سال گذشته، سرمايه گذاري در آموزش، بهداشت و سلامت سبب بازده اجتماعي و اقتصادی قابل توجه شده است. این موارد همه از مصادیق سرمایه گذاری در سرمایه انسانی و تعلیم و تربیت است. � سرمايه انساني مساوي با مفهوم اقتصاديسرمايه انساني يک مفهوم کاملا اقتصادي است، چون خصوصيات کيفي انسان در حقيقت نوعي �سرمايه� است؛ اين خصوصيات در پرتو آموزش تواناییهاي انسان را توسعه مي بخشد و مي�تواند به صورت منبع در آمدهاي بيشتر در آينده تبدیل شود. چنين سرمايه��اي برابر با مفهوم اقتصادی است. چرا که با انسان رشد مي�کند و با نبود او از ميان مي رود. ابعاد سرمايه انساني 1. بعد فردي سرمايه گذاري در انسان ها به افزايش ظرفيت�هاي توليدي آن�ها منجر مي شود و سبب افزايش درآمد آن�ها مي شود در اين صورت هزينه�هاي آموزش نوعي سرمايه گذاري به شمار مي آيد و همانند سرمايه گذاري در سرمايه�هاي فيزيکي (ماشين آلات و تجهيزات) از بازده اقتصادي برخوردار است. 2.بعد اجتماعي از آنجا که تشکيل سرمايه انساني به ظرفيت توليد جامعه مي افزايد بر نوع هزينه در آموزش را مي توان به عنوان سرمايه گذاري ملي تلقي نمود. 3) بعد اقتصادی همان گونه که اشاره شد سرمایه انسانی قابل تبدیل به سرمایه اقتصادی است و در تولید کالا و خدمات به کار رفته موجب ترقی بیشتر کمی و کیفی آنها می�شود. د) نگاه اسلام به اقتصاد اینجا در صدد تعریف دقیق نظریه و نظام اقتصاد اسلامی نیستیم و تنها به نکاتی در سه حوزه مهم اقتصاد یعنی، تولید و توزیع و مصرف اشاره می�شود که در متون آیات و روایات ذکر شده است. اقتصاد اسلامی اجمالاً عبارت است از مجموعه قواعد کلّی ارائه شده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حلّ مشکلات معیشتی مردم در حوزه تولید، توزیع و مصرف که در مجموع زندگی سالم و مطمئن را برای افراد و خانواده�ها و کل جامعه شکل می��دهد. الف) نگاه اسلام به حوزه تولید 1. مالکیت مطلقه خداایمان به مالکیت خدا بر زمین و منابع طبیعی و همه پدیده�های مادی، بر نحوه استفاده از آنها در تولید کالا و خدمات اثر بخش است. استخراج منابع طبیعی با این نگرش متفاوت از غیر آن است؛ به مواد خام به عنوان ملک خدا نگرسته و به مقدار نیاز مورد بهره برداری قرار می�گیرد.از این نظر مالک حقیقی همه مادیات و آنچه در جهان مشاهده میشود، خدای متعال است. قرآن کریم در این زمینه می�فرماید: �وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ�؛ (آل�عمران:109) آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، مال اوست و همه كارها، به سوى او باز مىگردد.� 2. نامحدود بودن منابع طبیعینظریه�های غربی بر محدود بودن منابع طبیعی و رشد جمعیت تأکید و نگرش منفی به آینده جهانداشتند؛ اما اسلام با دید مثبت به این موضوع نگاه و منابع تولید را نا محدود معرفی می�کند. در این مورد می�فرماید: �وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ؛و از هر چيزى كه از او خواستيد، به شما داد و اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!� (ابراهیم: 34) 3. تأثیر ایمان و تقوا بر افزایش خیر و برکت اقتصادیاز منظر اسلام پیوند عمیقی بین دو بخش مادی و معنوی برقرار است و هرکدام بر دیگری اثر می�گذارد. ایمان و تقوا در جامعه موجب افزایش خیر و برکت در منابع طبیعی و فراورده�های مادی است. قرآن در این زمینه میفرماید: �وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ؛و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مىآوردند و تقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشوديم، ولى (آنها حق را) تكذيب كردند ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.� (اعراف:96) 4. تسلط انسان بر سرمایه�های طبیعیخداوند انسان را بر بر منابع زمینی و آسمانی مسلط کرده و به تعبیر قرآن زمین و آسمان را در تسخیر بشر قرار داده تا از آنها به نفع خود به کار بگیرند. در این زمینه می�فرماید: �وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ؛ او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخّر شما ساخته در اين نشانههاى (مهمّى) است براى كسانى كه انديشه مىكنند!� (جاثیه: 13) در مورد تسخیر دریاها آمده است: �اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ خداوند همان كسى است كه دريا را مسخّر شما كرد تا كشتيها بفرمانش در آن حركت كنند و بتوانید از فضل او بهره گيريد، و شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد! (جاثیه:12) 5. استفاده از تخصص ومهارت در امور تولیداسلام همواره بر علم افزایی و استفاده از دانش در امور مادی و معنوی دعوت کرده و مردم را به تفکر و تعقل و خردورزی در اداره معیشت و مسائل زندگی فراخوانده است. تأکید بر فضیلت علم و عالم و نوآوری و خلاقیت در آیات و روایات استفاده از تخصص و مهارت در امور اقتصادی مانند تولبد، توزیع و مصرف را می�رساند.رسول خدا(ص) در روایتی میفرماید: �من کان له ارضٌ فلیزرعها و الا فلیؤدها اخاه و لایؤد اجرها ایاه؛[25] هر که زمینی دارد، آن را به کارگیرد، وگرنه به برادرش بدهد و از اواجاره نگیرد.� روایات هم در زمینه ارزشمندی کار زیاد است و بر فضیلت تلاش برای تأمین نفقه عائله دلالت دارند. 6. ارزشمند کار جهت تهیه رزق حلالکار برای تأمین معیشت و رزق حلال از منظر اسلام ارزشمند معرفی شده است. کار تولیدی و فعالیت در کارگاهها مورد ستایش اسلام قرار دارد. پیامبر اسلام (ص) در این مورد می�فرماید: �من أکل من کدِّ یده حلالاً، فتح له ابواب الجنة، یدخل من أیها شاء؛[26] هرکه از دسترنج حلال خویش بخورد، درهای بهشت برایش گشوده شود تا از هریک که میخواهد درآید.�[27] همچنین آن حضرت فرمود: �ما من مسلمٍ یغرس غرساً او یزرع زرعاً، فیأکل منه انسان او طیر او بهیمة إلا کانت له به صدقة؛[28] هر مسلمانی که درختی بنشاند یا زراعتی کشت نماید و انسانی یا پرندهای یا چارپایی از آن استفاده کند، برایش صدقه {پاداش} دارد.�[29] وقتی رسول خدا (ص) از جنگ تبوک برگشت، سعد انصاری به استقبال آن حضرت رفت، پیامبر(ص) با او مصافحه کرد، سپس فرمود: چه چیز دستهایت را سفت کرده است؟ عرض کرد: ای پیامبر(ص)! من برای تأمین نیاز خانوادهام، با بیل و طناب کار میکنم. آنگاه رسول خدا (ص) دستش را بوسید و فرمود: �هذه یدٌ لا تمَسُّها النّار؛ این دستی است که آتش (جهنم) به آن نمی رسد.�[30] ب) نگاه اسلام به حوزه توزیع 1. باور به رازقیت خدای متعالاز منظر اسلام رازق حقیقی خدای متعال است و او رزق و روزی معینی برای هر فرد مقرر کرده که می�تواند در حیات خود از آن استفاده کند. باور به این موضوع انسان را نسبت به آینده مطمئن ساخته از حرص و طمع و احتکار باز می�دارد. رسول خدا (ص) درباره نفی احتکار میفرماید: �کل حکرةٍ تضرّ بالنّاس و تغلی السعر علیهم فلاخیر فیها؛[31] هرگونه احتکاری که به مردم زیان رساند و قیمت (کالا) را به ضرر آنان گران نماید، خیری در آن نیست.�[32] چرا که خداوند با وعده قطعی میفرماید: �وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها؛ هيچ جنبندهاى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست.� (هود:6) 2. رعایت عدالت در توزیعمشکل اساسی که در توزیع کالا و خدمات وجود دارد، بی�عدالتی، تبعیض، سمت گرایی و مانند آن است که همه برخلاف عدالت اجتماعی و اقتصادی است. در حالی که قرآن کریم ظلم وتبعیض را عامل هلاکت جوامع انسانی معرفی کرده می�فرماید: �وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً�؛ (کهف:59) اين شهرها و آباديهايى است كه ما آنها را هنگامى كه ستم كردند هلاك نموديم و براى هلاكت�شان موعدى قرار داديم! (آنها ويرانههايش را با چشم مىبينند و عبرت نمىگيرند.)� در حدیثی نقل شده که فرمود: �الظلمُ یزلُ القدمَ و یسلبُ النعمَ و یهلكُ الاُمَمَ�؛[33] ظلم قدم را می لغزاند و نعمتها را سلب می�كند و ملتها را به نابودی می�كشاند. 3. امانتداری در توزیعتوزیع کنندگان کالا که محصولات تولیدی را در معرض خرید مردم قرار می�دهند، خود را امانتدار آنها بدانند و کالاهای مورد نیاز را بدون ایجاد مشکل و ارتکاب خیانتبه جامعه عرضه کنند. چرا که خیانت در اموال مردم گناه بزرگ است و غضب خدا به دنبال دارد. پیامبر اسلام(ص) در این زمینه می�فرماید: �مَن خانَ أَمانَةً فِى الدُّنيا وَلَم يَرُدَّها إِلى أَهلِها ثُمَّ أَدرَكَهُ المَوتُ ماتَ عَلى غَيرِ مِلَّتى وَ يَلقَى اللّه وَهُوَ عَلَيهِ غَضبانٌ�؛[34] كسى كه در دنيا به امانتى خيانت كند و آن را به صاحبش برنگرداند و آن�گاه بميرد، بر دين من نمرده و با خدا ديدار مى�كند در حالى كه بر او خشمگين است. 4. اکتفا به حداقل هزینه توزیعتوزیع کنندگان کالا و خدمات واسطه هستند بین تولید و مصرف و در فرایند توزیع مبلغی را جهت هزینه نقل و انتقال و نگهداری کالا دریافت می�کنند. ولی توصیه اسلام این است که آنها نباید در زیاده روی کنند و قیمت را چند برابر افزایش دهند، بلکه به مقداری که در این کار ضرر نکنند و درآمد عدلانه�ای نصیب آنها شود، کقایت نمایند. برخی از مشکلات و افزایش قیمت ناشی از همین حمل و نقل و واسطه�ها است که به بازار کالا تحمیل می�شود و به مردم نیازمند فشار وارد می�سازند. این موضوع از توصیه�هایکلی و اخلاقی اسلام به رعایت انصاف و اعتدال استفاده می�شود. ج) نگاه اسلام به حوزه مصرف 1. قناعتقناعت در امور اقتصادی سرمایه بزرگی است که انسان را از مشکلات زندگی نجات داده به سعادت می�رساند. اگر روحیه قناعت در خانواده حاکم باشد، کمبودهای مالی و معیشتی حل می�شود. رسول خدا(ص) در حديثي کوتاه از قناعت به مال و ثروت تعبير کرده، ميفرمايد: �القناعةُ مالٌ لايَنفَدُ؛[35] قناعت ثروتي تمام ناشدني است.� حضرت علي (ع) قناعت را سرمایه مهم معرفی کرده می�فرماید: �لاکَنزَ أغني من القَناعةِِ؛ هيچ توانگري بينياز کنندهتر از قناعت نيست.� امام صادق (ع) در این زمینه ميفرمايد: �اُنظُر الي من هو دونَک في المَقِدَرةِ و لاتنظُر الي من هو فوقَک في المقدرة، فأن ذلک أقنع لک بما قُسِمَ لکَ؛[36] به ناتوانتر از خودت بنگر و به توانگر از خويش منگر؛ زيرا که اين کار تو را به آنچه قسمت تو شده است، قانع ميسازد.� 2. پرهیز از تجمل و اسرافتجمل گرایی و اسراف در مایحتاج زندگی بلایی است که دامنگیر بسیاری از خانواده�ها شده، بسیاری از خوراکیها و پوشاکیها را ضایع می�کند. قرآن ضمن دستور به استفاده از خوراکيها و آشاميدنيها، از زياده روي در خوردن و آشاميدن به شدت نهي کرده ميفرمايد: �وَكُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ و (از نععمتهاى الهى) بخوريد و بياشاميد، ولى اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمىدارد.� (اعراف:31) امام علي (ع) در يک قانون کلي نسبت به بيان مرز زياده روي در مصرف ميفرمايد: �کُلُّ ما زادَ علي الاقتصادِ اسرافٌ؛ هر آنچه از ميانه روي بگذرد، زياده روي و اسراف است.�[37] 3. شناخت نیازهای واقعیاز نکات لازم الرعایه در مصرف کالا و خدمات شناخت نیازهای واقعی از غیر واقعی است. انسان دو نوع نیاز دارد، نیاز واقعی که باید رفع نیاز گردد و از راه مشروع و قانونی می�بایست تأمین شود و نیاز تخیلی و غیر واقعی که انسان را با مشکلات مواجه می�کند. چه بسا نیازهای بی�شمار غیر واقعی آدمی را به فساد می�کشاند. قرآن می�فرماید: �كُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ؛ از روزيهاى الهى بخوريد و بياشاميد! و در زمين فساد نكنيد!� (بقره:60) 4. شناخت چگونگی مصرفمصرف در یک نگاه کلی دارای دو بعد کمی و کیفی است که شناخت هریک از آن دو در بهینه سازی مصرف از جهت مادی و معنوی کمک میکند. جنبه کمی مصرف همان است که مردم روز مره با آن سروکار دارند و هر شبانه روز مقداری از فراوردهای تولیدی را به مصرف میرسانند. آنچه به نظر میرسد، مهمتر از شناخت چگونگی کمی مصرف است، درک و فهم چگونگی کیفی مصرف میباشد که بیشتر رنگ اخلاقی و تربیتی دارد. کیفیت شناسی مصرف خود دو گونه میتواند باشد، شناخت کیفیت ظاهری استفاده از مواد مصرفی در تنوع و لذت آفرینی و ارضای میل فیزیولوژیکی انسان و شناخت کیفیت معنوی آن. منظور از کیفیت معنوی اینکه کالا و مواد مصرفی از نظر شرعی و قانونی پاک باشد، شبهه ناک یا آلوده به حرام و غصبی نباشد. خداوند در مورد توجه به کیفیت طعام میفرماید: �فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ؛ انسان بايد به غذاى خويش بنگرد.� (عبس:24) دستور توجه به خوراکی مطلق است شامل حلیت هم میشود و اینکه غذای مصرفی باید حلال و پول آن از راه مشروع به دست آمده باشد، نه حرام. همان گونه که ساحب تفسیر نمونه بر این معنا تأکید کرده پیرامون آیه میگوید: بر انسان لازم است در کسب لقمه حلال تلاش کند تا به فرزندان حلال تغذیه کند، چون تغذیه آثار مثبت و منفی فراوان دارد.[38] � پایان درس� التماس دعا
نکات قابل تذکر:
منابع درس
هدف درس: آشناسازی دانشجویان با مفاهم، اصول، نظریه�ها و مسائل اقتصاد و کاربرد آن در آموزش و پرورش. [1]. Instruction [3].آذر تاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربی – فارسی، تهران، نشر نی،1381، واژه �علم�. [4].الراغب، الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، قم، منشورات طلیعة النور،1426هق،واژه�علم�،ص580. [5].مائده:4. [6].بقره:31. [7].مفردات الفاظ القرآن، ص580. [8].جمعه:2. [9].بقره:102. [10]Education. [11].ر.ک: ففه تربیتی، ج1، ص19. [12].مرتضی، مطهری،تعلیم و تربیت در اسلام،تهران، صدرا،1371،چ19،ص6. [13].مهدی، صانعی،پژوهشی در تعلیم وتربیت اسلامی،تهران، انتشارات سناباد،1378،ص11. [14].علی رضا اعرافی، فقه تربیتی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تحقیق: سید نقی موسوی و همکاران، 1387، ج1، ص28. [15]. ر.ك: فلسفه تعليم و تربيت،دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ج 1، ص 341-366. [16].علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، تحقیق و تقریر: سید علی موسوی و علی حسین پناه، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1388، ص12-13. [17].علی رضا اعرافی، فقه تربیتی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تحقیق: سید نقی موسوی و همکاران، 1387، ج1، ص28. [18]. على اكبر شعارى نژاد، مبانى روان شناختى تربيت،. ص 338 و 346. [19].ألم اعهد یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدومبین؛ آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که او برای شما دشمن آشکاری است.�(یس:60) [20].�یاایُّها الانسانُ ماغرَّک بِرَبِّکَ الکریم؛ ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است.�(انفطار:5) [21].�یاایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة؛ ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همه شما را از یک انسان آفرید.�(نسا:1) [22]. علی اکبر شعاری نژاد، فلسفه أموزش و پرورش، ص 91. [23].�هوالذی بعث فی الامّیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة؛ در میان اهل مکه رسولی از ایشان برانگیخت تا بخواند و بیاموزد، به ایشان آیات کتاب الهی را و تعلیم کند به ایشان طریقه تزکیه و تطهیر نفوس ناطقه را به حکمت و آداب سنت که کتاب الهی مشتمل برآن است.�(جمعه:3) [24].�ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتک و يعلمهم الکتاب و الحکمة و يزکيهم؛ پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند.�(بقره: 129) [25].کنز العمال، ج15، حدیث42053. [26].بحارالانوار، ج100، ص10. [27].اخقلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص69. [28].مستدرک الوسایل، ج13، ص460. [29]. اخقلاق اقتصادی از دیدگاه قرآن و حدیث، ص68. [30].اُ سد الغابه، اسلامیه، ج2، ص269. [31].نعمان بن محمد تمیمی، دعائم الاسلام، ج2، ص35. [32]. درآمد بر اقتصاد اسلامی، ص224. [33]. نهج البلاغه، خطبه192. [34]. امالى صدوق، ص 516. [35]. منتخب ميزان الخکمة، واژه <عناعة�، ص434. [36]. منتخب ميزان الخکمة، واژه <عناعة�، ص434. [37].محمد محمدي ريشهري، الگوي مصرف از ديدگاه قرآن و سنت، قم، دارالحديث، 1388، ص30. [38].ناصر مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر الکتاب المنزل، قم، مدرسة امیر المؤمنین (ع)، 1421ق، ج19، ص 461.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:55  توسط سیدابراهیم شاه سلیمی
|
دانشگاه المصطفی – کابل اقتصاد آموزش و پرورش Economics of Education
سمستر اول سال 1396 رشته مدیریت آموزشی استاد مربوط : دکتر محمد احسانی
به نام خدا اقتصاد آموزش و پرورش Economics of Education مباحث مقدماتی الف) اهمیت اقتصاد
اقتصاد تعلیم و تربیت این عبارت ترکیبی است از سه واژه اقتصاد، آموزش و پرورش که شناخت مفهوم آن نیازمند تعریف این سه کلمه است. اقتصاد economic: در لغت به معنای میانه نگه داشتن و تعادل دخل و خرج است و در اصطلاح تعریفهای متعدد از آن ارائه شده است. از جمله گفته�اند: اقتصاد علمی است مربوط به آن جنبه های رفتار انسان و سازمان ها که با استفاده از منابع کمیاب به تولید و توزیع کالا جهت رفع نیاز های انسان می�پردازد. بنابراین، اقتصاد دانشی است که دربارة تخصیص منابع تولید کمیاب جهت تولید کالاهای گوناگون و توزیع و مصرف آن در حال و آینده بحث میکند. به عبارت دیگر اقتصاد به مطالعه تولید، توزیع کالاها و خدماتی میپردازد که جامعه به آن نیاز دارد. � تعلیمواژة �تعلیم�[1]از ریشه �عَلِمَ� و �عَلّمَ� مصدر باب �تفعیل� در لغت به معانى همچون آگاه كردن، آموختن چيزى به كسىو یاد دادن و آموزش دادن به کار رفته است که معلم اندوختههای علمی و فنی – حرفهای خود را با استفاده از روشهای خاص آموزشی به دانش آموزان و فراگیران انتقال میدهد.[2]در فرهنگ واژه شناسی کلمه �تعلیم� به مفهوم آگاه نمودن و آموزش دادن و دستور و توصیه آمده است.[3] راغب اصفهانی در مفردات میگوید: تعلیم به معنای آموزش همراه با تکرار و کثرت استعمال لفظ در معنا است، به گونهای که در نفس و جان فراگیر اثر بگذارد.[4] بنابراین، تعلیم از جهت قلمرو اختصاص به انسان ندارد، بلکه شامل حیوانات نیز میشود. چنان که در قرآن آمده است: �وما عُلِّمتُم من الجوارحِ مکَلَِّبِینَ تُعلِّمونَهُنَّ مِمّاعلَّمَکُمُ اللهُ؛[5] صید، حیوانات و سگهای تعلیم یافته که آنچه خداوند به شما یاد داده به آنها آموزش دادهاید، بر شما حلال است.� تعلیم، به لحاظ روش نیز عمومیت دارد، آموزش رائج با ابزارهای معمول و یاددهی به شیوه القای در قلب را هم در برمیگیرد. مانند �عَلَّمَ آدمَ الاسماءَ کلَّها؛[6] که خداوند اسماء را به شیوه القای در قلب، به آدم تعلیم داد، به نحوی که قدرت نطق و وضع اسم برای اشیا در او پدید آمد.[7] همچنین تعلیم از نظر کاربرد، انتقال فنون مفید و مضر را شامل است. چه این که در قرآن کریم، تعلیم به این دو معنا به کار رفته است: �یُعلِّمِهُمُ الکتابَ و الحِکمَةَ؛[8] به آنان کتاب (قرآن) و حکمت میآموزد.� درباره فراگیری سحر و جادو نیز آمده است: �فَیَتَعَلَّمُونَ منهُما ما یُفَرِّقُونَ به بینَ المَرءِ و زوجِه؛[9] آنها از آن دو فرشته (هاروت و ماروت)، مطالبی را میآموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند.� تعليم، در اصطلاح به امرى اطلاق مىشود كه معلّم در صنف انجام مىدهد تا دانشهایی را به متعلّم و فراگير ارائه دهد و بر او تأثير علمی و معنوی بگذارد. به عبارت ديگر تعليم فراهم كردن زمينهها و عوامل فراگیری دانش براى متعلّم و دانش آموز است تا او با تلاش و پشتکار خویش واجد علم و آگاهى گردد و به جامعه خدمت کند. ازاينرو، تعليم يك فرايند دوجانبه و چون جريانى پيوسته بين معلّم ومتعلّم در حركت است. مطابق اين تعريف، تعليم را مىتوان به يك مثلثمتساوى الاضلاع تشبيه كرد كه سه ضلع آن را معلّم، متعلّم و عمل و فعالیت آموختن تشكيل مىدهند. هرچند تعلیم به لحاظ مفهوم و کاربرد در قرآن تعمیم دارد و آموزش مثبت و منفی و نیز تعلیم انسان و غیر انسان را شامل است، ولی منظور از تعلیم در این نوشتار، آموزشهای مفید و سودمند مختص انسان میباشد که به نوعی در زندگی مادی و معنوی او آثار مثبت و سازندهای به همراه دارد. براین اساس، در تعریف تعلیم میتوان گفت: تعلیم، فرایندی است دوسویه، در حرکت بین معلم و متعلم که طی آن معلوماتی از ناحیه آموزگار به فراگیر ارائه میگردد و او را برای زندگی مطلوب آماده میسازد. این تعلیم ممکن است با ابزار و روشهای معمول در مراکز آموزشی به صورت رسمی به متعلم عرضه شود یا به شکل غیر رسمی و با وسائل غیر معمول، نظیر تعالیم وحیانی به افراد خاصی القا گردد. � تربیتقطع نظر از ریشه یابی لغوی �تربیت�[10] که در بسیاری از کتابهای تربیتی به تفصیل بیان شده است،[11] در تبیین مفهوم آن، دو نوع تعریف میتوان ارائه داد؛ اول به لحاظ مصدری که تربیت از این نظر به اقدام و فعالیت ارادی، اختیاری و هدفمند دلالت دارد و تلاشی است زمینهساز رشد همه جانبه متربی در ابعاد مختلف وجودی او. زیرا �تربیت� از این نظر عمل و فعلی است که ماهیت کنشی دارد و به منظور محقق ساختن هدف معینی انجام میگیرد. دوم، تعریف تربیت به لحاظ اسم مصدری و پیامدی که با روش تجزیه تربیت به مؤلفههای تشکیل دهنده آن به شناساندن مفهوم اصطلاحی تربیت میپردازد. از این نظر عناصری چون مربی، متربی، زمان، مکان، جهت، هدف، محتوای تربیت و امکانات موجود، در شکل دهی فرایند تربیت دخیل هستند. زیرا تربیت فعالیتی است از ناحیه شخصی به نام مربی در زمان و مکان خاص، در جهت رشد تواناییهای تربیتجو که با امکانات معین انجام میگیرد. در این فعالیت دانستنیهایی لازم به عنوان مقدمه تربیت به متربی ارائه میگردد، به نحوی که یادگیری و عمل به آن معلومات و دستورات، زمینه شکوفایی استعدادهای وی را فراهم میآورد. با استفاده از این نوع، یمتوان تربیت را این گونه تعریف کردهاند: مجموعه فعالیتهای منظم و هدفمند که مربیان (بزرگترها) برای متربیان (کوچکترها) انجام میدهند تا تغییراتی در آنها ایجاد کنند. این تعریف مؤلفههای پیش گفته را به صورت آشکار و نهان در خود دارد، ولی از میان آنها عنصر اصلی تربیت �ایجاد تغییر� در متربی است که فعالیت تربیت بدان منظور صورت میگیرد. تغییر در ابعاد مختلف شناختی، انگیزشی و رفتاری تربیت پذیر قابل تحقق است که بر اساس هدف گذاری مربی در فرایند تربیت تعیین میشود. تغییر در جسم، در نفس یا هر دو، در نگرش و رفتار بر اساس اهداف تربیتی متفاوت است، ولی اسلام تغییر همزمان در جسم و جان را در فرایند تربیت دنبال میکند. به نحوی که همه استعدادهای متربی به فعلیت برسد و او با اراده و اختیار خویش به کمال نهایی نائل گردد. تربيت در اصطلاح تعریف واحدی ندارد، بلکه دانشمندان هرکدام بر اساس دیدگاه خود در باب هستی شناسی، انسان شناسی، معرفت شناسی و به طور کلی فلسفه تربیتی خویش، تعریفی از تربیت ارائه دادهاند. شهید مطهری، تربیت را پرورش استعدادهای درونیِ بالقوه و به فعلیت رسانیدن آن دانسته است.[12] برخی دیگر، تربیت را پرورش استعدادهای مادی و معنوی و هدایت آن به سوی کمالاتی که خداوند در وجود آدمی قرار داده، تعریف کردهاند.[13] تعریفی نسبتاً جامع و کامل از تربیت، در کتاب �فقه تربیتی� این گونه آمده است: �فرایند کمک و یاری رسانی به متربی برای ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان در یکی از ساحتهای بدنی، ذهنی، روحی و رفتاری اوست که به واسطه عامل انسانی دیگر به منظور دستیابی وی به کمال انسانی و شکوفاسازی استعدادهای او یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهای اوست.�[14] هرچند تعریف اخیر از تربیت، نسبت به دو تعريف پیشین جامعتر و به جنبههای گوناگون تربیت توجه کرده است، ولی چون به اراده و تصمیم متربی تصریح نشده و همچنین فرایند تربیت را در مقام اجرا به یکی از ساحتهای آن منوط کرده است؛ از این روی در صدد هستیم تعریف دیگری متناسب با اهداف پژوهش ارائه دهیم که پرورش همزمان متربی در همه ساحتها را فراگیرد، نه در یکی از ابعاد تربیت. با نظر به آیات و یافتههای اندیشمندان مسلمان میتوان گفت تربیت عبارت است از: �فرایندِ منظم و هدفمند که به منظور فراهم ساختن زمینه رشد فطری و همه جانبه متربی در ساحتهای مختلف انجام میگیرد؛ به نحوی که خود وی با اراده و اختیار خویش در مسیر تکامل مادی و معنوی گام بردارد و به هدفنهایی که همان تقرب به خداست نائل گردد.� ویژگیهای این تعریف این است که: اولاً، تربیت به این معنا، میتواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم، رسمی و غیر رسمی و به شیوه های مختلف اجرا شود که روش آن، عمدتاً بر اساس اصول، اهداف، شرایط حاکم بر محیط تربیتی، امکانات و ابزار موجود، تعیین میگردد. ثانیاً، فرایند تربیت با رویکرد فوق به همه ابعاد وجودی متربی توجه دارد، نه به بعد خاص وی. ثالثاً، تربیت باید دارای برنامه ریزی، نظم و قانون و هدف گذاری باشد تا فعالیتهای تربیتی، به نتیجه مطلوب نائل گردد. رابعاً، حصول چنين چيزى نمىتواند دفعى باشد، بلکه اجرای فرایند تربیت نیازمند زمانِ نسبتاً طولانی است و تدریجاً به سامان میرسد. خامساً، متربّى بايد استعدادهاى لازم براى تربيت پذيرى را داشته باشد، وگرنه تلاش و فعالیت مربی، مؤثر واقع نخواهد شد. افزون بر اين، پرورش واقعى در صورتى محقّق مى شود كه جريان تربيت بر اساس فطرت و سرشت متربّى انجام گيرد. تعلیم و تربیت مجموعاً به صورت ترکیبی عبارت است از: فراهم آوردن، زمینهسازی و ایجاد عوامل به فعلیت رساندن و شکوفا کردن تواناییها و استعدادهای بالقوة متعلم و متربی در جهت رشد و تکامل اختیاری او و دستیابی وی به هدفهای مطلوب براساس برنامهای سنجیده و از پیش تعیین شده.[15] جلسه سوم رابطه تعليم و تربيت در مورد اين كه آيا اين دو واژه يك مفهوم و معنى را مى رسانند يا آن كه هر كدام برعمل خاصى اطلاق مىشوند و از يكديگر، جدا هستند، اختلاف است. معمولا در نظرعامه مردم اين دو واژه از هم جدا هستند و هر يك بر عمل خاصى اطلاق مىشوند: زیرا در عرف و محاوره عمومی تفاوتی در کاربرد تعلیم و تربیت مشاهده نمیشود و هرگاه آن دو استعمال شود یک معنا از آن دو در ذهن تبادر میکند. دیدگاهها: 1) تفاوت تعلیم و تربیت یبرخی قایل به تفاوت تعلیم و تربیت از حیث مفهوم و مصداق یا از حیث کاربرد آن دو هستند. از این نظر اگر تعلیم و تربیت به صورت جدا به کار رود، باهم تفاوت داشته و دو مفهوم متمایز را میرسانند. تفاوت در این که تعلیم به معنای آموزش است و به انتقال معلومات و یاددهی فنون و مهارتهای خاص به متعلم دلالت دارد. نظیر آموزش ریاضی، فیزیک، شیمی، عربی و...[16] اما تربیت بیشترجنبه عملی و رفتاری دارد و به پرورش ابعاد تربیتی مانند بعد اخلاقی، اجتماعی، عاطفی و...متربی اشاره دارد. به عبارت دیگر، تعلیم بخش دانستن و تربیت بخش خواستن انسان را تنظیم میکنند. آنچه مربوط به دانش و دانستن و یادگیری علمی و نظری است در حیطه تعلیم و آنچه در ارتباط با خواستن و اراده کردن و انجام دادن است در حیطه تربیت قرار دارد. [17] بنابراین، فرایند تعلیم به آموزش مفاهیم علمی و تربیت به ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان در متربی و اصلاح رفتار او دلالت دارند. 2) عینیت تعلیم و تربیت دیدگاه دیگر این است که تعلیم و تربیت دو روی یک سکه هستند و به یک عمل دلالت دارند. چون هر عملى که از انسان سر مىزند به كل وجود او مربوط است و در حقیقت یک واحد رفتاری را تشکیل میدهد. هر گونه تفكيک و جدايى در رفتار انسان و تجزیه آن به يك امر ذهنى يا تصوري و عمل یا کارکرد رفتاری، امر نارواست و با واقعیت سازگاری ندارد. زیرا هيچ يك از اعمال و رفتار و حركات انسان را نمىتوان يافت كه با كل وجود او ارتباط نداشته باشد. [18] در قرآن كريم نيز هميشه كل وجود انسان، مخاطب قرار گرفته وخداوند او را به صورت يك كل يا یک واحد، مسؤول اعمال خویش قرار داده است. اگر چه تعبير ازاين وحدت، در آیات قرآن كلماتی گوناگون از قبيل: بنى آدم،[19] انسان،[20] نفس،[21] و... به كار رفته است؛ ولی مربى در تربیت يك كار بيشتر انجام نمىدهد و آن، كمك به ایجاد �تغيير رفتار� در دانش آموز (يا متربى)است. تغییر در حیطه شناختی و تغییر در حیطه رفتاری و عملکردی. هرچند اين عمل مربی با دو كلمه تعليم (آموزش) و تربيت (پرورش)بیان میشود، اما در حقیقت یک عمل بیشتر نیست.[22] براین اساس، تفکیک میان تعلیم و تربیت و جدا دانستن آن دو صحیح نیست و هر جا تعلیم باشد، تربیت نیز است. 3) تلازم تعلیم و تربیت دیدگاه دیگر اینکه با نگرش دقيق در تعريف تربيت، مىتوان دريافت كه تربيت هم مستلزم نوعى تعليم است و هم فعالیت عملی و رفتاری. یعنی مربى بايد متربى را ابتدا با حقايقى در موضوع تربیت آشنا كند، سپس دستورات تربیتی ارائه دهد تا او به تدریج با عمل به آن دستورات به رشد و پرورش ابعاد مختلف روحى و معنوى خود بپردازد. بدين جهت مىتوان گفت كه تعليم، شرط لازم تربيت است. یعنی اگر بخواهیم کسی را تربیت کنیم، نخست بایستی معلومات و معارفی را به او آموزش دهیم تا معنی و مفهوم دستورات ارائه شده برایش قابل فهم باشد و گام به گام تغییری در رفتار وی ایجاد گردد. شاهد بر این امر آیاتی در قرآن کریم است که در آن آیات تعلیم و تربیت کنارهم آمده؛ گاه تربیت مقدم شده[23] و گاه تعلیم.[24]این آیات بر این مطلب دلالت دارند که تعلیم و تربیت با دو مفهوم متمایز لازم و ملزوم یکدیگرند، نه اینکه عین هم باشند یا عمل واحد به حساب آیند. در نتیجه از میان سه نظریه یادشده، دیدگاه سوم مناسب به نظر میرسد؛ چون هم با واقعیت تعلیم و تربیت نزدیک است و هم با مفهوم آن دو سازگارتر میباشد. واقعیت فرایند تعلیم و تربیت در مقام اجرا مستلزم آموزش و یاددهی مفاهیم و مطالب مربوط به موضوع تربیت به متربیان است. تا متربی شناختی نسبت به موضوع و ارزشمندی آن پیدانکند و اهمیتی برای آن قایل نباشد، در عمل انگیزهای در تطبیق رفتار با آن را ندارد. اگر کودک را با ادب احترام گذاری به بزرگان بخواهیم تربیت کنیم باید بداند که این کار ارزشمند است و مطابق با عرف دینی و اجتماعی میباشد. پرسشهای کودکان در مسایل مختلف اعتقادی و رفتاری ناشی از حس کنجکاوی آنان است که باید این حس به خوبی پاسخ داده شود و ارضا گردد، وگرنه پیامدهای منفی درپی خواهد داشت. از طرف دیگر هر آموزش و تعلیمی مستلزم تغییر در متعلم است؛ تغییر شناختی یا رفتاری. از اینجاست که نقش معلم در تربیت و رشد شخصیت متعلم بسیار مؤثر و قابل توجه است. چنان که اسلام دستورات فراوانی در این زمینه داده است. در نتیجه تعلیم و تربیت به صورت ترکیبی، مجموعه فعاليتهاي هدفمند فني و حرفهاي و تخصصی است كه بر اساس برنامه ريزي دقيق وپيوسته مبتني بر دانشها، كارورزيها و تجارب ميداني وكارآمد معلم ومربي، به منظور رشد، تعالي وشكوفايي استعدادها، خلاقيتها وتوانمنديهاي فكري شناختي، گرايشي ورفتاري متعلمان و متربيان انجام مي پذيرد. نکته: تربیت در مقام ارزشمندی و اثر گذاری مقدم بر تعلیم و در مقام اجرا تعلیم مقدم بر تربیت است. چون هر نوع تربیت مستلزم ارائه معلومات به متربی است. تعریف علم اقتصاد economics اقتصاد در مفهوم کلی علمی است که انسان به واسطه آن و با استفاده از اصول اقتصاد به اداره منابع و امکانات می پردازد، به گونه�ای که از منابع موجود حداکثر بهره�وری و رضایت�مندیمردم کسب شود.بنابراین، دانش اقتصاد، علمی است مربوط به جنبه�های رفتاری انسان و سازمانها که با استفاده از منابع کمیاب به تولید و توزیع کالا و خدمات جهت رفع نیازهای انسان می�پردازد. تعریفیاز ساموئلسون آمریکایی از علم اقتصاد ارائه شده و در بین اقتصاد دانان شهرت یافته است. او می�گوید: علم اقتصاد عبارت است از بررسی روش هایی که بشر با وسیله یا بدون وسیله پول، برای به کار بردن منابع کمیاب تولید، به منظور تولید کالاها و خدمات در طی زمان، و همچنین برای توزیع کالاها و خدمات بین افراد و گروه ها در جامعه، به منظور مصرف در زمان حال و آینده انتخاب می کند. براساس این تعریف علم اقتصاد بر مدیریت انسانی تأکید دارد و می�گویداز آنجا که منابع تولید کمیابند، باید انسان از روش هایی در اقتصاداستفاده کند که با حداقل منابع تولیدی، حداکثر محصول را از نظر کمی و کیفی به�دست آورد. گذشته از این علم اقتصاد توزیع کالا و حدمات را نیز در جامعه بررسی می�کند تا میزان مصرف و سرمایه گذاری را تعیین نماید. در تعریف دیگرعلم اقتصاد به بحث درباره روابط مالی و همکاری تجاری در تأمین نیازهای انسانها با یکدیگر می پردازد و ارزش انسانها را به عنوان عامل تولید مورد توجه قرار می�دهد. این علم در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف کاربرد دارد و در هرکدام به بهینه سازی و کیفیت بخشی محصولات تولیدی و تأمین نیازهای مردم می�پردازد. کاربرد اقتصاد در تعلیم و تربیت الف)جذب منابع مالی یکی از مسائل مهم در تعلیم و تربیت جذب منابع و امکانات مادی است تا بتوان نظام آموزشی را در دو سطح عمومی (معارف) و تحصسلات عالی (دانشگاه و مؤسسات عالی) اعم از دولتی و خصوصی ادا اره کرد و پیشبرد. عهده دار این کار اقتصاد آموزش و پرورش است که کارشناسان اقتصادی تعلیم و تربیت به تأمین نیازهای مالی و اعتباری نظام آموزشی اقدام نمایند. راههای جذب منابع مالی: 1) بودجه اختصاصی دولت که در مجلس و کابینه هرسال تعیین می�شود. 2) کمکهای خارجی به صورت مستقیم و غیر مستقیم به تعلیم و تربیت در وزارت معارف و تحصیلات عالی و یا برخی مکاتب و دانشگاهها و مراکز تحصیلی که در کشوری مثل افغانستان به وفور مشاهده می�شود. 3) دریافت کمکهای مردمی و نیکوکاران در عرصه تعلیم و تربیت. 4) دریافت امکانات از خانواده�های شاگردان با عنوانهای حق ثبت نام، فراهم ساختن تجهیزات آموزشی، تعمیر فضای آموزشی، اعطای جوایز به شاگردان، اردوی تفریحی و... 5) دریافت فیس از شاگردان به�ویژه در مؤسسات خصوصی که امروزه در کشور فعالیت دارند و بخش عظیمی از محصلان را در آموزش عمومی و عالی به خود جذب کرده است. در نتیجه همه این موارد در نظام آموزشی کاری است که اقتصاد آموزش و پرورش می�تواند در انجام آن نقش اساسی ایفا کند. چرا که موارد فوق همگی کار اقتصادی است و چناچه وزیر، مدیران و کارشناسان آموزش و پرورش از علم اقتصاد بهره�نتد باشند، می�توانند مشکلات مالی و اقتصادی تعلیم و تربیت را برطرف و نظام آموزشی را سال به سال ترقی دهند. ب)استخدام نیروی انسانی به کار گیری نیروی انسانی در آموزش و پرورش از مهم ترین اموری است که باید به صورت درست و براساس تخصص و کارشناسی لازم، انجام گیرد. تهاد تعلیم و تربیت و همچنین تحصیلات بیشترین در هرکشوری نیروی انسانی را به خود اختصاص می�دهد. طبیعی است که گزینش و استخدام آنها در بستهای مختلف کار ساده�ای نیست. این کار ابعاد گوناگون دارد و از جمله ابعاد آن جنبه اقتصادی و بار مالی است که می�بایست در اقتصاد آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گیرد. استخدام نیروی انسانی در آموزش و پرورش و بستهای گوناگون آن در همه ولایات باید بدون تبعیض و بر معیار شایسته سالاری صورت گیرد تا این نهاد کسترده اجتماعی و آموزشی پیشرفت لازم را داشته باشد. ج)تخصیص منابع (بودجه بندی) تخصیص منابع، کار بسیار دشوار و حساسی است که میتواند منجر به موفقیت یا شکست پروژه و تعلیم و تربیت شود. بنابراین باید آن را بهدقت و با رعایت اصول و برنامه ریزی صحیح انجام داد. اگر منابع محدود بهدرستی توزیع نشود، این احتمال وجود دارد که انجام تکتک وظایفِ تحت پروژه اصلی به تعویق بیفتد یا حتی بهطور کامل مختل شود. تخصیص منابع، اختصاص دادن منابع موجود برای استفادههای گوناگون در نهاد آموزش و پرورش و بخشهای مختلف آناست. در اقتصاد تعلیم و تربیت، تخصیص منابع به معنیِ توزیع منابع و امکانات موجود در موارد نیاز سازمان آموزشی است؛ از قبیل (تجهیزات، نیروی کار، سرمایه گذاری، تهیه فضای آموزشی و غیره)، هدف از این کار در مجموع تولید تخصصهای لازم در کشور است. در زمان تخصیص منابع در نهاد تعلیم و تربیت، چقدر باید دقیق بود؟ پاسخ این است که بسیار باید دقیق بود! تا چالشی در اجرای برنامه آموزشی در هیچ جای کشور به وجود نیاید. تخصیص منابع مستلزم رعایت موارد ذیل است: 1.تهیه طرحی برای تخصیص منابع طرح تخصیص منابع، باید شامل تمام اطلاعاتی باشد که در تقسیم درست بودجه سالانه لازم است. یعنی فهرستی از منابع (انسانی و غیرانسانی)، مدت زمانی که هریک از منابع باید در آن مورد استفاده قرار گیرد و وظیفه یا وظایفی که از آن منابع، برای انجام کار خاصی استفاده میشود. حتما منابع انسانی و غیرانسانی را بهصورت جداگانه لیست کرد. بدین طریق که هر یک از افراد، مسئولیتها، مهارتها و مدت زمانی را که باید انجام وظیفه کند از آغاز تا پایان به صورت روشن، ذکر شود. همچنین هر یک از ابزار و مشخصات آن، هدف استفاده و مدت زمانی که باید مورد استفاده قرار گیرد و تاریخ برگرداندن آن به موجودی را نیز در طرح قید نمایذ. لازم است طرح تخصیص منابع را بارها بررسی کند تا از بروز هرگونه ریسک در حین انجام وظیفه و اجرای فعالیت آموزشی جلوگیری بهعمل آید.
2.تعیین دامنه پروژه آموزشی پروژه آموزشی ممکن است در چند روز، چند ماه یا چند سال انجام شود. ولی در هر حال، ابتدا باید دامنه و محدودة آن را تعیین کرد و سپس، به تخصیص منابع بپرداخت. دامنه پروژه، نوع وظایف و میزان منایع مورد نیاز برای دستیابی به هدف پروژه را مشخص کند. بنابراین رسیدن به تصویری روشن در مورد دامنه پروژه، آموزشی نخستین گام در جهت تخصیص منابع درست است. 3. شناسایی. منابع مورد نیاز پس از تعیین دامنه پروژه، میتوان به درک معقولی از اهداف اصلی، وظایف، منابع، زمان بندیها، موارد قابل تحویل و غیره دست یافت. پس از دستیابی به اینکه چه منابعی برای انجام چه وظیفه�ای نیاز است، باید نگاه دقیقتری به منابع موجود انداخت در تخصیص منابع دچار اشتباه نشد. انواع منابع مورد استفاده در آموزش و پرورش 1)منابع مالی: بودجه نقدی و اعتبارات دولتی و بانکی 2)منابع انسانی: صاحب منصبان، مدیران، برنامه ریزان، معلمان، شاگردان و... 3)منابع فیزیکی: ساختمانهای اداری، مکاتب درسی، دانشگاهها و.... 4)منابع فناوری و تکنولوژیکی: ابزار آموزشی، نرم افزارها، خدمات آموزشی و... 4. گزینش و انتصاب درست منابع انسانی برای انجام این کار، به چارت سازمانی نیاز است. چارت سازمانی، نموداری است که در آن عنوان و مسئولیتهای کارکنان نشان داده شده است. البته میتوان جزئیات بیشتری را به این نمودار اضافه کرد. برای مثال جزئیاتی در مورد سابقه کاری هریک از کارکنان رادر آن اضافه کرد. استفاده از چنین چارتی در تخصیص منابع انسانی، بسیار ارزشمند است، زیرا با نگاه کردن به آن میتوان فهمید که چه کسی برای به عهده گرفتن وظایف اصلی و فرعی پروژه آموزشی مناسب است. 5.اولویت بندی طرحهای آموزشی اگر در یک سال یا چند ماه چندین طرح آموزشی و یا طرحهای مرتبط با آن مانند توسعه فضای آموزشی در دست اقدام است و توان انجام همه آنها نیست، باید اولویت بندی شود و آن طرحهای که به هرلحاظ در اولویت هستند، نخست به اجرای آنها بپردازد. این کار هم جنبه اقتصادی دارد و کارهای نیمه تمام نمی�ماند و هم جنبه مدیریتی دارد و مدیران تعلیم و تربیت باید به صورت درست برنامه ریزی و اولویت گذاری نمایند. در این امر، ابتدا باید معیارهای اولویت را معین کرد مانند اینکه. ممکن است در بحث منطقه�ای، مناطق محروم در اولویت باشد یا استخدام معلمین حرفه�ای و یا ایجاد و تعمیر فضای آموزشی و...در بعضی پروژهها، زمان اهمیت دارد، این پروژهها باید در اولویت قرار گیرند. بنابراین، در زمان تخصیص منابع برای چند پروژه، حتما باید منابع بیشتری را به پروژههایی اختصاص داد که از اولویت بالایی برخوردارند تا بتوان آنها را هرچه زودتر به اتمام رساند. 6.تخصیص منابع برای وضعیت اضطراری و حوادث غیر مترقبه نهاد تعلیم و تربیت با گستردگی وسیعی که در سراسر کشور دارد و همچنین نیروی انسانی عظیمی که در حوزه آموزش و پرورش مشغول به کار هستند و دهها عوامل دیگر، ممکن است در طی سال دچار حوادث، چالش و در نتیجه ناگزیر از اعلام وضعیت اضطراری گردد. چرا که پیش آمدهای ناخواسته طبیعی و اجتماعی در جامعه یقیناً متوجه نهاد تعلیم و تربیت نیز است. مثلا زلزله، سیل، بیماریهای واگیر و مانند آن دامنگیر آموزش و پرورش است. برای رفع چنین مشکلاتی نیازمند برنامه ریزی و پیش�بینی�های لازم است تا از سنگینی مشکل برای شاگردان و مسئولان آموزش و پرورش کاسته شود. یکی از راههای چاره اندیشی و حل مشکل تخصیص منابع بدین منظور است تا در زمان بروز این گونه حوادث از آن استفاده شود. این کار در اقتصاد آموزش و پرورش مورد بررسی و تصویب قرار می�گیرد.بنابراین، باید برای رویارویی و اداره کردن چنین شرایطی آمادگی کامل داشت و این همان جایی است که با عنوان �مدیریت بحران یا تخصیص منابع� در اقتصاد آموزش و پرورش و مدیریت آموزشی مطرح است. نقش آموزش و پرورش در رشد اجتماعی و اقتصادی جامعه
2.ارائه خدمات آموزشی و فرهنگی:خدامات آموزشی به عنوان یک کالای اقصتادی در علم اقتصاد مطرح و بسیاری از نیازهای مادی و معنوی جامعه را بر طرف می�کند. تعلیم و تربیت با پرورش متخصصان و کارشناسان لازم در هر رشته علمی و تهیه طرحها و برنامه ریزیها می�تواند به رفع مشکلات مردم کمک کند. 3)خرافه زدایی از جامعه:یکی از موانع موجود در اجرای طرحهای علمی و اقتصادی یا فرهنگی و اجتماعی برخی از آداب و رسوم اجتماعی است که در قالب خرافات در میان اقوام و قبایل وجود دارند. این سنتها مانع دستیابی نسل جوان به دانشهای فنی و حرفه�ای است. تعلیم و تربیت و آموزش علوم جدید این سنتها را دگرگون و نگرشهای علمی را جایگزین آنها می�کند. 4) کمک به انتخابهای صحیح شاگردان در زندگی اجتماعی و اقتصادی؛تعلیم و تربیت به افراد کمک می کند تا افکار خود را سامان دهی کنند و بتوانند به انتخاب های بهتر بپردازند. 5.) ایجاد خلاقیت و نوآوری در افراد؛تعلیم و تربیت موجب افزایش توانایی افراد در ابداعات و نوآوری ها می شود. 6.)ایجاد توان تغییر نگرش و عقیده در افراد؛تعلیم و تربیت به لحاظ روحی و روانی موجب تغییر نگرش به زندگی می شود. 7.)بهبود شرایط فرهنگی جامعه؛تعلیم و تربیت شرایط فرهنگی جامعه را بهبود می بخشد و به کاهش و کنترل رشد جمعیت کمک می کند. 8) کترل جمعیت متناسب.با شرایط زندگی خانوادگی و اجتماعی؛ مانند فاصله گزاری مناسب میان تولد فرزندان و توجه به تربیت درست آنان. 9) رعایت بهتر بهداشت و کاهش هزینه های درمان در جامعه. 10) افزایش نرخ سرمایه گذاری و پس انداز و در نتیجه توسعه اقتصادی. چلسه پنجم موضوعات مهم قابل بررسی در اقتصاد آموزش و پرورش
رابطه اقتصاد آموزش و پرورش با سایر رشتههای علمی
دین و به خصوص دین اسلام توجه ویژه به اقتصاد و معیشت مردم دارد. اسلام بر قناعت و دوری از اسراف تأکید دارد. بحث مالکیت، ارزشمندی کار و کارگر و تأمین نفقه خانواده و مانند آن از منظر اسلام اهتمام ویژه دارد و دستورات فراوانی در این موارد ارائه شده است. اسلام به تولید و خلاقیت، توزیع عادلانه کالا و خدمات و پرهیز از تجمل و اسراف توجه کرده است. در مجموع توجه اسلام به زندگی مادی انسان و رفع نیازمندیهای بشر جای انکار نیست و آیات قرإن و احادیث نبوی در این زمینه فراوان است.
اقتصاد آموزش و پرورش زیر مجموعه علم اقتصاد ور در زمره علوم انسانی است که موضوع همه علوم انسانی انسان است. چون انسان را تعلیم و تربیت می دهد و زندگی مادی و معنوی او را ساماندهی می کند. ازاین�رو، اقتصاد آموزش و پرورش به انسان شناسي نيازمند است و با ارتباط نزدیک دارد. زيرا انسان محور اصلي تعلیم و تربیت و هزینه�های آن است. همه بنابراین، تا ماهيت و جايگاه انسان شناخته نشود، اصل بحث، از تعليم و تربيت انسان و تنظیم اقتصاد مربوط به آن بي فائده و بي ثمر خواهد بود.
نعلیم و تربیت از رشته های اجتماعی است که با گروههای عظیمی از انسانها سروکار دارد و به آموزش و پرورش آنها مشغول است. ازاین�رو، ارتباط عمیق و اساسی با جامعه شناسی دارد و گروههای ذر خال تحصیل و گروههای اجتماعی- فرهنگی را باید مورد شناسایی قرار دهد. در این صورت می�تواند �برنامه ریزی درستی در زمینه تعلیم و تربیت داشته باشد. تربیت و اقتصاد از آن جهت كه در تعامل بين انسانها تحقق مييابد امري است اجتماعي و بر همين اساس اقتصاد آموزش و پرورش در تعيين مباني و تحليل مسائل نيازمند استفاده از علوم اجتماعي و جامعه شناسی است.
در بين علوم انساني، رابطه تعلیم و تربیت با روانشناسي از اهميت زیادي برخور دار است. زیرا برخي از شاخههاي علوم تربيتي مانند روانشناسي تربيتي، آموزش و پرورش كودكان استثنائي، آموزش و پرورش پيش دبستانها در مقايسه با گرايشهاي ديگر ارتباط بيشتر و مستقيمتري با روانشناسي دارد. روان شناسی کمک قابل توجهی در بهبود فرایند تعلیم و تربیت می کند. مباحث یادگیری روشهای تدریس و برخورد با شاگردان و... با روان شناسی مرتبط هستند. بنابراین، آموزش و پرورش و اقتصاد مربوط به آن رابطه مستقیم با روانشناسی دارد.
تعلیم و تربیت در حقیقت یک نهاد دولتی و حکومتی است که با حکومت و سیاست ارتباط نزدیک دارد. دولت در سامان دهی نظام آموزشی و فراهم ساختن فضای آموزشی و برنامه ریزی و مدیبریت تعلیم و تربیت نقش اساسی ایفا می کند. سیاست گزاری و جهت دهی آموزش و تخصیث بودجه و تهیه امکانات آموزشی از کارهایی است که حکومت بر عهده دارد.
تاريخ عهده دار بررسي حوادثي است كه طي سالها بر بشر گذشته است. ريشه پيدايش اين حوادث را بايد در باورهاي ملي، ديني و اجتماعي مردم و نوع نگاه آنها به ارزشها جستجو كرد؛ ارتباط بين حوادث و ارزش از يك سو و نقش آموزش و پرورش در رشد ارزشها از سوي ديگر، موجب پيدايش آموزش و پرورش و نقش تاريخ در مسائل آن است. اقتصاد تعلیم و تربیت در سطوح مختلف در دوره های تاریخی گذشته در همه کشورها در تاریخ آموزش و پرورش ثبت شده است. اگر بخواهیم اقتصاد آموزش و پرورش را در کشور بررسی کنیم نیازمند دانش تاریخ هستیم و باید در لابلای تاریخ جستجو کرد و از آنها تجربه کسب کرد.
ارتباط اقتصاد آموزش و پرورش با آمار و ریاضیات روشن است و تمام داده ها و تجزیه و تحلیلهای اقتصادی در دانش آمار و ریاضیات قابل انجام است. در نتیجه ارتباط اقتصاد تعلیم و تربیت با هریک از علوم یادشده عمیق و نزدیک است و این امر اقتضا می�کند که مسئولان و اداره کنندگان نظام آموزشی ترکیبی از دانش آموختگان رشته�های مختلف علمی باشند و هر کدام در کار مناسب رشته خود مقرر گردد تا آموزش و پرورش رشد و ترقی لازم را پیدا کند. جلسه ششم تاریخچه پیدایش و تحول اقتصاد آموزش و پرورش
اقتصاد آموزش و پرورش، به زمانهاي دوري چون عصر افلاطون، ارسطو و توماس اكويناس قديس باز مي گردد، از آن عصر تا كنون بشر به نقش آموزش و پرورش جامعه و ويژگيهاي اقتصادي آموزش و پرورش توجه داشته است. امّا تنها از نيمه دوم قرن بيستم است كه اقتصاد و آموزش و پرورش به يك موضوع مستقل تبديل شده است.
نخستین نظریات درباره اقتصاد آموزش و پرورش به سده 18 و 19 میلادی بر میگردد. چه اینکه زیر بنای بسیاری از نظریههای اقتصاد آموزش و پرورش در واقع به افکار دانشمندانی چون آدام اسمت، جان استوارت میل و آلفرد مارشال ریشه دارد که مربوط به سده�های یادشده است..
اقتصاد آموزش و پرورش تا سال 1960 میلادی از شاخه�های دانش اقتصاد قرار گرفت و پس از آن به دانش مستقل علمی دارای مبانی نظری و روشهای عملی تبدیل شد. براین اساس اقتصاد آموزش و پرورش یکی از رشتههای جدید و میان رشته�ای علم اقتصاد و علوم تربیتی است که از حدود نیمه دوم سده بیستم میلادی به عنوان یک رشته مستقّل علمی شکل گرفته، وعلاقه�مندان روز افزونی را به خود جلب نموده است. عوامل رشد اقتصاد آموزش و پرورش
با توجه به عوامل یادشده تحولی رو به ترقی در اقتصاد تعلیم و تربیت و فرایند آموزش و پرورش به وجود آمد و این تحول تا امروز ادامه دارد و هر سال تکنولوژیهای نوینی اعم از سخت افزار و نرم افزار در عرصه آموزش و پرورش وارد بازار می�شود. روشهای تحقیق در اقتصاد آموزش و پرورش مهم ترین الگوهای تحقیقی به کار رفته در اقتصاد آموزش و پرورش �تحلیل هزینه-فایده� و روش �تابع تولید� است. این دو روش در پژوهشهای اقتصادی به کار می�رود و در اقتصاد آموزش و پرورش تیز مورد استفاده قرار می�گیرد. ابزارهاي اقتصادي عبارتند از : آمار كه شامل گرد آوري ، تحليل و تفسير انواع داده هاي عددي مي شود ؛ حسابداري كه به رابطه ميان توليد ، قيمتها ، سود ، موجودي انبار ، سطح كارايي و هزينه ها مي پردازد ؛ و رياضي كه نمودار هاي هندسي و نشانه دهي خيالي را براي گسترش نظريه هاي پيشرفته اقتصادي به كار مي گيرد. الف) روش تحلیل هزینه-فایده این روش برای سنجش و ارزیابی بازدهی سرمایه گذاریهای آموزشی به کار میرود. هدف این روش ارائه برآوردی از انواع هزینهها و فایدههایی است که از سرمایه گذاریهای فردی و اجتماعی در آموزش ناشی میشود. این روش میزان بازده خصوصی و اجتماعی آموزش و سودآوری نسبی آن را در مقابل دیگر انواع سرمایه گذاریهای فردی و اجتماعی نشان میدهد. هزینه آموزش علاوه بر منابع پولی، شامل هزینه فرصتهای از دست رفته یا درآمدهای صرف نظر شده هم است. اوقاتی که فرد در تحصیل سپری میکند در حالی که میتوانست به جای تحصیل کار و کسب انجام دهد، هزینه فرصت گفته می�شود. فایدههای به دست آمده از تحصیل دو قسم است: مستقیم عبارت است از درآمدهایی که فرد آموزش دیده در مقابل فرد آموزش ندیده یا آموزش دیده سطح پایین تر دریافت میدارد. غیر مستقیم شامل فایدههایی مانند امتیازات روانی و مزایای اجتماعی ناشی از آموزش است. در نتیجه میزان بازده سرمایه گذاریهای آموزشی وسیلهای است برای تخصیص منابع به انواع مقاطع تحصیلی و گرایشهای گوناگون آموزشی. توزیع منابع به کل نظام آموزشی نسبت به سایر نهادهای موجود در جامعه و نیز به بخشهای مختلف داخلی تعلیم و تربیت، صورت می�گیرد. ب) روش تابع تولید؛ تابع تولید ارتباط میان نهادهای تولیدی و محصول (کالاها و خدمات تولید شده) را نشان می�دهد. در اقتصاد آموزش و پرورش، آموزش فنون و مهارت و تخصص مقدار عامل تولیدی است که محصول با کیفیت و در نتیجه رشد اقتصادی را به دنبال دارد. مقدار تولید هرکالا یا خدمات بستگی به مقدار منابع به کار رفته در آن دارد. رابطه تبعی محصول یک واحد تولیدی و عوامل تولید آن را، تابع تولید می�گویند. فرایند تکنولوژیکی که مؤسسه تولیدی به وسیله آن عوامل تولید را به محصول تبدیل می�كند، از نظر تحلیلی تابع تولید، گفته می�شود. _ این روش، برای برآورد نقش آموزش در رشد اقتصادی به کار میرود. در نظریههای اقتصادی، تخصیص منابع زمانی بهینه است که به رشد اقتصادی بیشتری منتهی شود. اقتصاد آموزش و پرورش ارتباط تنگاتنگی با بهرهوری و رشد اقتصادی دارد تا آنجا که هر اندازه آموزش نیروی کار افزایش یابد، بر میزان تولید کالاها و خدمات افزوده و باعث رشد اقتصادی میشود. با این روش می�توان بازدهی اقتصادی تعلیم و تربیت را افزایش داد. انواع اقتصاد اقتصاد اقسام مختلف دارد که اغلب آنها دو به دو در مقابل هم به کار می�رود. در اینجا به صورت اختصار اشاره می�گردد. اقتصاد خرد و کلان اقتصاد خرد (Microeconomics) چنان که روشن است کلمه�خرد� به معنی کوچک است و ازاین�رو، اقتصاد خرد به مطالعه واحدهای کوچک اقتصادی تعریف می شود. حوزه اقتصاد خرد این موضوعات را در بر می گیرد:
در مجموع اقتصاد خرد بر مسایلی که بر افراد، خانوارها و شرکت ها اثر می�گذارند تمرکز دارد. این کار، می�تواند به معنای مطالعه عرضه و تقاضا یاقیمت برای یک محصول خاص، تولیدی باشد که یک فرد یا کسب و کار قادر به انجام آن است. اقتصاد کلان (Macroeconomics) اقتصاد کلان عبارت است از مطالعه و تجزيه و تحليل پديدهها و بررسي روابط بين متغيرهاي کلي اقتصادي به منظور پيشبيني و اتخاذ سياستهاي مناسب براي آينده و نيز اصلاح سياستها و تصميمات کلان اقتصادي گذشته يک کشور است. پس با شناخت و کاربرد اقتصاد کلان انتظار داريم از يک طرف پيشبينيهاي لازم و مناسبي براي اقتصاد کشور صورت گيرد و از سوي ديگر، سياستهاي اقتصادي گذشته بهطور مداوم مورد بازنگري قرار گيرند تا وضعيت متغيرهاي کلي اقتصادي بهبود پيدا کنند، رشد اقتصادي تحقق يابد و بيکاري و تورم مهارشوند. برخی از موضوعاتی که اقتصاد کلان مورد مطالعه قرار می دهد عبارتند از:
نکته قابل توجه اینکه هم در حوزه اقتصاد کلان و هم در حوزه اقتصاد خرد اغلب از اصول و فرمول های یکسانی برای حل مشکلات استفاده می شود، منتهی اقتصاد خرد مطالعه اقتصاد در مقیاس بسیار کوچک تر است در حالی که اقتصاد کلان، مطالعمسائل اقتصادی در مقیاس بزرگ و ملی است. . اقتصاد پويا و اقتصاد ايستا تئوريهاي اقتصادي را ميتوان به دو صورت پويا و ايستا مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار داد. هرگاه اين مطالعه و بررسي در طول زمان باشد، به آن پويا (ديناميک) گفته ميشود؛ يعني متغيرهاي اقتصادي و علت پديدههاي اقتصادي طي زمان در نظر گرفته ميشوند. براي مثال درآمد و رشد اقتصادي جامعه در يک روند زماني اعم از کوتاهمدت و بلندمدت مورد بررسي قرار ميگيرد.خلاصه عنصر زمان در تجزیه و تحلیل اقتصادی اگر نقش داشت، اقتصاد پویا وگرنه اقتصاد استا خواهد بود. هرگاه بررسي و مطالعه متغيرهاي اقتصادي در يکزمان خاص صورتگيرد و در اين بررسي، زمان نقشي نداشته باشد، به آن اقتصاد ايستا گفته ميشود. در اقتصاد ايستا معمولا يک وضعيت اقتصادي (اعم از اشتغال، توليد، درآمد، تعادل، سرمايهگذاري، مصرف و غيره) با موارد مشابه آن در يک زمان ديگر مقايسه و نتيجهگيري ميشود؛ براي مثال هرگاه عرضه و تقاضاي بازار و نقطه تعادل آن را مشخص سازند و تقاضا بنا به عللي جابجا شود، نقطه تعادل جديد را با نقطه تعادل قبلي آن مقايسه و نتيجهگيري ميکنند، بدون اينکه فرايند زماني اين دو نقطه مورد مطالعه قرار گيرد. اقتصاد اثباتی و دستوری اقتصاد اثباتی ناظر به واقعیت عینی است که پدیده�های اقتصادی را بدون ارزش گزاری و دخالت دادن ارزشهای حاکم بر جامعه بررسی می�کند. هرگاه موضوعات اقتصادی را آن گونه که هست مورد توجه قرار گیرد، در حوزه اقتصاد اثباتی قرار دارد. اقتصاد دستوری یا هنجاری پدیده�های اقتصادی را براساس ارزشهای حاکم بر جامعه و مطلوبیت اجتماعی مورد مطالعه قرار می�دهد. بنابراین، تخصیص منابع و بررسی مسائل اقتصادی در اقتصاد اثباتی بر معیار واقعیتهای موجود و در اقتصاد دستوری براساس اصول و بایدها و نبایدهای حاکم بر جامعه خواهد بود. بازار چیست؟ بازار مجموعه ای از خریداران و فروشندگان یک کالا یا خدمت را می گویند که در بازار خریداران میزان تقاضا (Demand) و فروشندگان میزان عرضه (Supply) را معین می کنند. بازار می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد. بازار و انواع آن
.بازار رقابتی بازاری است به شدت رقابتی که تعداد بسیاری تولیدکننده و فروشنده در آن حضور دارند. یک خریدار می داند، فروشنده های بسیار زیادی حضور دارند که می تواند کالای آنها را بخرد و خریداران بسیار دیگری نیز هستند که کالای فروشندگان را بخرند. فروشنده نیز می داند که فروشندگان بسیار دیگری با کالایی کم و بیش مشابه کالای او در بازار وجود دارند و خریداران زیادی نیز هستند که کالای او را بخرند. در نتیجه قیمت و کمیت کالای موجود در بازار توسط یک فروشنده یا خریدار معین نمی شود، بلکه قیمت و کمیت کالا در بازار توسط رفتار تمامی فروشندگان و خریداران تعیین می شود. چنین بازاری یک بازار رقابتی است ویژگیهای بازار رقابت کامل یا رقابت آزاد
بازار انحصاری بازاری استت که خرید و فروش کالا در اختیاره فرد خاصی است و عرضه و تقاضا و همچنین قیمت گالا و خدمات را او تعیین می کند. ممکن است این فرد تولید کننده باشد یا فروشنده که کالا و خدمت را به مصرف کنندگان عرضه می کند. دیگران در چنین بازی نقشی در تعین قیمت ندارند. این انحصار ممکن است نسبت به کالای خاصی یا در مورده همه کالاها و خدمات باشد.
در این بازار تعداد معدودی تولید کننده یا فروشنده تعیین قیمت را در انحصار دارند. عرضه و فروش کالا و خدمات در اختیار افراد معینی قرار دارد و نسبت به عرضه و مقدار قیمت آن ایشان تصمیم گیرنده هستند و کسی دیگر نقشی در تعیین قیمت ندارد. بازار انحصاری چند جانبه ممکن است در انحصار دو، سه یا بیشتر باشد و همچنین ممکن است در بازار و کشور خاصی یا حتی در سطح بین الملل اجرا شود. مانند شرکتهای هواپیما سازی که در جهان در انحصار چند شرکت معین است.
در چنین بازاری فروشندگان متعدد وجود دارند که کالاهای نسبتاً متفاوت عرضه می کنند و بدین جهت هر کدام می توانند برای کالای خود تعیین قیمت نمایند. از اسن جهت می توانند با دیگری رقابت کنند ولی از طرفی غیر از چند فرد یا شرکت کسی دیگیری نیست که کالای مشابه عرضه کند و براین اساس بازار در انحصار همان چند نفر قرار دارد. مانند قطعات کامپیوتر که مشتری هم می تواند فرصت انتخاب داشته و آنچه ارزان تر است را خریداری کند. کالا و خدمات كالا چیست؟گالا به چيزي اطلاق مي شود كه مصرف كننده با مصرف آن نیاز خود را بر طرف نموده احساس رضايت نمايد. کالا در اصطلاح علم اقتصاد به اشیایی گفته می شود که دارای جرم و حجم است مانند کامپیوتر و موتر و... خدمت چیست؟ خدمت به چیزی اطلاق می شود که حجم ندارد و از قبیل رفتار و عمل فرد است که در مقابل دریافت قیمت قرار می گیرد و از مصرف کنندگان رفع نیاز می کند. مانند انتقال کالا، آب رسانی و برق رسانی و... � انواع کالاها� كالاي اقتصاديگالای اقتصادی در مقابل کالای مجانی قرار دارد که با قیمت صفر عرضه می شود و محدودیتی برای استفاده آن وجود ندارد، مانند هوا و انرژی نور خورشید. اما کالای اقتصادی دارای محدودیت است و در برابر استفاده از آن باید قیمت پرداخت.
کالای مصرفی كالاهايي هستند كه براي ارضا احتياجات و خواسته هاي افراد مورد استفاده قرار مي گيرند. مانند پوشاکیها و خوراکیها و...
كالاهايي هستند كه در توليد كالاهاي ديگر مورد استفاده قرار مي گيرند. مانند تراكتور، ماشينهاي چاپ، ماشينهاي نساجي و ...
گالاهایی که به مصرف افراد و خانواده ها قرار می گیرند و هرکس با اختیار و سلیقه خود خریداری می کند و جنبه شخصی پیدا می کند.مانند لباس، كيف، كفش و خودكار از جمله كالاهاي خصوصي مي باشند.
کالاهایی که مربوط به عموم است و استفاده عام دارد. مانند جاده، پل و خدمات نيروي انتظامي از جمله كالاهاي عمومي هستند.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 7:55  توسط سیدابراهیم شاه سلیمی
|
|